یه کم از گذر ایام مامانی ...

سلام عزیز دلم شب و روزت بخیر و خوب بخوابی عمر من الان ساعت 12:45 نیمه شب هست و تو عزیزک تو خواب نازی

اومدم تا یه مقدار اینروزای خودمو و ماجراهامو به قلم بکشم تا بعدها شاید خوندی یا جالب بود برات یا نامفهوم و یا شایدم ...

امروز همش تو فکر بودم و داشتم به این فکر میکردم که بعدها چقدر تکنولوژی چقدر پیشرفت میکنه؟ آیا زمانی که انشاله تو بزرگ شی و پدر شی و پدر بزرگ شی فرزند و فرزندای تو وبلاگتو که جده گرام بزرگشون نوشته میخونن؟ اصلاً براشون جالب هست  یا چیپ (cheap) و کم محتواس؟ آیا از خوندن خاطرات پدرشون لذت میبرن و به به چه چه نثار روح من میکنن goldmedalist.gif : 20 par 37 pixels.و بابا بزرگ جمال رو دوره میکنن که از من بیشتر براشون تعریف کنه و ..؟bubbasmiley.gif : 40 par 47 pixels.yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.pokal.gif : 42 par 67 pixels. یا میگن چه جده سرخوشی داشتیم cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.و چه دنیایی داشته! یا شایدم امکانات دوره خودشون رو با امکانات دوره ما مقایسه میکنن pillowtalk.gif : 86 par 33 pixels.و میگن وای چه جده زحمت کشی داشتیم shopping.gif : 49 par 28 pixels.feedducks.gif : 122 par 58 pixels.حتماً اگه الان بود بجای شش ماه مرخصی دوسال مرخصی داشتfansmiley.gif : 57 par 30 pixels. lotussmiley.gif : 65 par 50 pixels.حتماً اگه بود نیازی به بودنش تو اداره نبود و کارا رو اینترنتی انجام میدادsultan.gif : 156 par 72 pixels. starescreen.gif : 39 par 22 pixels.و یا شایدم با امکانات جدید تر و بروز تر میشد کارا رو پیش برد یا دیگه نیاز نبود این همه مسافت رو از خونه تا اداره طی کرد و قطارها و امکانات سریعتری میومد که مسافت رو نصف و ثلث یا بلکه ربع و خمس میکرد kkvastf.gif : 53 par 40 pixels.یا شایدم تایم اداری خیلی کمتر بود و یا شاید...bullarsmile.gif : 60 par 27 pixels.

هر چه هست نمیدونم ولی اینو میدونم که حتماً از دستورات غذایی و تجربیات من استفاده میکنند hulasmiley.gif : 39 par 23 pixels.و میگن بابا ایواله بابا بزرگ جمال با این خانمی که داشتی

البته تعریف خود شیفتگی رو دیروز تو یه کتاب روانشناسی میخوندم که هیچ شباهتی با من نداره یوقت فکر بد نکنید ها؟!uglysmiley.gif : 63 par 50 pixels.

خلاصه آی امروز فسفر سوزوندم  nobrain2.gif : 19 par 30 pixels.، راستی شاید اگه پدر و پدر بزرگ منم جایی رو داشتن برای ثبت خاطراتشون jumpearth.gif : 46 par 56 pixels.یا زمان اونها هم دیجیتال و تکنولوژی بود حتماً ما هم بیشتر اطلاعات داشتیم goodsigh.gif : 34 par 34 pixels.مثلاً اینکه باید هر روز چجوری از چاه اب میکشیدن و برای رفتن به روستای کناری کلی راه باید میرفتن و از بیماریها و نحوه غذادادن و از قحطی و مرگ و میر و جنگ و ناخوشی و مراسم و اعیاد رسمی و سنتها میگفتن judgesmiley.gif : 70 par 55 pixels.البته منم تو خاطرم هست که سنتها روتا جایی که میتونم زنده نگه دارم و اگه خداتوفیق بده و وقت داشته باشم حتماً فاصله زمانی خاطرات رو کمتر و پرمحتواتر میکنم

51-1

خلاصه اینا افکار امروز بود البته گوشه ای از افکارم که خیلیاشون رو به زبون نیوردمwedgietariant.gif : 33 par 50 pixels.

دیشب هم که پرسپولیس به شاهین باخت اونم 1 به 4 حیف شد

خوشمزه من بعدها تو قراره پرسپولیسی بشی یا استقلالی یا شایدم هیچکدوم؟flirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.

ها راستی از امروزاتم بگم که خیلی بد بود و خداروشکر تموم شد وگرنه همیجور پشت سرهم براه بود و جور میشد

هر چند دیشب بابا زحمت کشیدن و من و محمد حسین رو بردن بیرون و یه مقدار روحیه عوض کردیم و روزهای یکنواختمون عوض شد که اینروزا دوست دارم محمد حسین تنوع بیشتری تو زندگیش داشته باشه و تا جایی که میتونم  بیرون ببریمش و روح و ذهنش تلطیف بیشتری داشته باشه 

امروز خیلی روز جالبی نبود هم برای خودم هم برای کسایی که میدیدمشونscreaming.gif : 33 par 28 pixels..از صبح زود بگم که مامان پروین امروز تا ظهر بیرون کار داشتن و از اونجایی که مامان روز چهارشنبه رو پیش پسرکش بدلیل نبود مامان پروین بودن و امروز رو باید میرفتن اداره بابا جون زحمت کشید و با اینکه کاراش اینروزا خیلی سنگینه رو تا ظهر محمد حسین داری میکردن و کلی هم کفیده بودن که جمعشون مردونه بوده و حسابی در کف حالات محمد حسین و وروجک بازیاش بوده coloreyes.gif : 44 par 39 pixels.و بماند که شازده پسر من سر صبح که 6 میشد از خواب بیدار شده بودن no.gif : 19 par 18 pixels.و با کلی بازی و تفریح و وروجک بازی خسته شده بود و خوابید و بماند که آقای آژانس که مامانی رو تا مترو برد مسیر و بلد نبود و بهمین خاطر مامان دیر اداره رسید و بماند که موقعی که رسید اداره یه نامه از ریاست محترم داشتن با مضمون زورگویی بنا به اینکه زحمت نکشیده ای رو خواهان تصاحب شدنشون هستن و به قبای مبارکشون هم برخورده که چرا من خودم اینو نباید لمس میکردم و .. بماند که تا عصر یک بند مشغول کار بودم و ناهار و دیر خوردم و باز همون کار هر روز بدو بدو و تایم بندی قدمها  و محاسبه شتاب و سرعت و ....singoalla.gif : 39 par 32 pixels.

قبلنا مامان هر صدای بچه ای رو میشنید اونم تو یه فضای کوچیک مث تاکسی و مترو و ... دوست داشت که زودتر بچه ساکت بشه یا مامانش پیاده شه ولی حالا دلم میخواد هر کاری کنم برا اون بچه و مادر مخصوصاً اگه هم قد محمد حسینم باشه  و ناخوداگاه همه حواسم و خنده هام طرف محمد حسینم در قالب اون بچه میره و دلم نمیخواد که این فرشته ها آسیبی بشون بخورهsorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.

اخ که امروز چه روز بدی بود انگار همه ناراحت بودن و عصبیdislikesmiley.gif : 32 par 18 pixels.

تو مترو یه مامان بخاطر اینکه بچه یکی دوساله اش گریه میکرد که منو از تو بغلت بذار زمین بلند شد و بچه رو با ضرب به صندلی کوبید و سر بچه بیچاره به شیشه زد و بچه دیگه هیچی نگفت شاید از خجالت یا درد بود که سرشو پایین انداخت و مامانش هم اصلاً نگرفتش تو بغل که معذرت خواهی کنه یا بوسش کنه و من حرص خوردم

بازم تو مترو یه بچه و مامانش هم که میخواستن سوار شن که پای بچه دو سه ساله اش لای مترو رفته بود و مادر کم عقل جهت بیرون اوردن پای بچه رو نگاه نمیکرد و هی پای بچه طفل معصوم رو از روبرو که گیر کرده بود میکشید و بچه هم مدارم جیغ میزد و که بچه بیچاره خیلی عذاب میکشید

بازم تو مترو فروشنده های بچه با دستمال کاغذی فالدار و 10 تا لواشک 500 تومن و 3 تا فرش (fresh)هزار تومن و دونات 5 تا هزار تومن و .... که جیگر آدم برا اون همه زیبایی پشت اون چهره کثیف ریش میشد

وای خدای من این ذره ای از اتفاقات و افکار امروز من هست که تو هم شاهد بودی و حضور داشتی تمام اوقات امروز و هر روز با من

و من یکی از میلیاردها انسانهای روی کره خاکی ام با افکار متفاوت که با همه در همه ایام و در همه لحظاتشون حضور داری و هیچکدوم رو با هیچکدوم قاطی نمیکنیjumpearth.gif : 46 par 56 pixels.

هر روزه با چه شادیها و جنایتهایی و اینروزا به مردم هایتی مخصوصاً بچه های کوچیکی که زیر آوارن و زلزله ویرونشون کرده که معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارشون باشه رو خودت کمکشون کن

خدایا ما رو مورد رحمت خودت قرار بده و آرامش رو در زندگی ما و دوستانمون قرار بده

مارا راحت بمیران و گناهان ما رو بیامرزangelic.gif : 39 par 31 pixels.خدایا به ما انسان بودن رو بیاموز 

خدایا کمکمون کن که از پس مسئولیت تربیت فرزندانمان برآییمsamvetesmiley.gif : 72 par 32 pixels.

عاقبت بخیرمون کن و عاقبت بخیرشون بگردانgoldstar.gif : 33 par 49 pixels.

آمین

 

پریال ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

گزارش رفتاری...

سلام عزیزک شیرینم

الهی که همیشه سالم و سلامت باشی عزیز دلم

اینروزا خیلی تایم آزاد برای پا نت نشستن و مطلب آپ کردن ندارم ولی هر روزه یه رفرش تو وبلاگت میکنم امروز هم مامان پروین نوبت دکتر داشتن و مامانی مرخصی گرفته که محمد حسین داری کنهقلببغل

راستی امروز دقیقاً هفت ماه و دوهفته و سه روز ته و  تو این مدت اکثر روزا رو دور از همیم و ایاممون با دلتنگی و بدو برس اداره و بدو برس به خونه داره میگذره   

اون موقع ها یادمه وقتی دلم هوای پیاده روی میکرد از هفت تیر تا ولیعصر رو پیاه میرفتم و تو راه هم از لباس و مانتو و کتاب و ... رو با حوصله میدیدم ولی از موقعی که محمد حسین دار شدیم مخصوصاً از وقتی که برگشتم اداره مسیر یک وجبی رو هم با تاکسی میرم و تو حین مسیر همش در حین دویدن و آقا عذر میخوام خانم عذر میخوامه وقتی میرسم خونه تو راه پله اینقده خسته ام که دیگه نای دویدن ندارم ولی وقتی اون قیافه و اون چشای تو رو میبینم انگار تمام دنیا رو یک جا میذارن تو بغل من ، تمام بند بند وجودم جون تازه میگیرن و خستگیام یباره میریزن بیرون    ، فقط نگرانی که دارم اذیت شدن تو ئه وگرنه من خودمو تو وجودت و شادیای تو گم میکنم

تمام لذت و تفریح و شادی منی

تا یادم نرفته از اینروزات بنویسم

  • اینروزا خداروشکر اسهال و دل پیچه ای که داشتی بهتر شده و البته خوب شده که این مهمترین مسئله بود که خیلی درگیرش بودیمتنکس گادبغل
  • اینروزا پسر گلم غذاهایی که براش درست میکنم و خیلی خوب میخوره و  تمایل شدیدی به تست کردن همه چی و همه طعمی داره connie_feedbaby.gif
  • غذاهای روزانه محمد حسین عزیزم یه سوپ خوشمزه که همیشه بیشتر درست میکنم که مامان محمد حسین هم سوپ دوست داره برا محمد حسین کم نیاد چون پسر گلم هم به مامانیش رفته 
  • پوره هویج میذارم که گهگداری با کره یا شیر مخلوط میکنم البته مامان جون زحمتشو میکشه که پوره هویج رو خوب جواب میدی و طعمشو دوست داری،پوره سیب زمینی رو هم بهت میدم ولی خیلی کمتر چون میترسم برا روزانه ات سنگین باشه،زرده تخم مرغ رو که هر روز صب با شیر مامانی بت میده و آب میوه رو هم از سیب شروع کردم که پسر گلم واکنش خوبی در خوردن سیب نشون میده و البته غذا خوردنت بعد از این بهبود اسهالت روال بهتری گرفته که امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد 63 وای که نمیدونی چقدر انرژی میگیرم که غذا هایی رو که درست میکنم برات رو دوست داری و میخوری 
  • قطره های اهن و آ+د رو هم که خودم شب بهت میدم که تو وبلاگ عزیزی که اسمشو خاطرم نیست میخوندم که پروژه آهن دهی و ویتامین دهی رو تقسیم بندی کردن بین خود و همسر بخاطر عوارض آهن روی دندونها که البته منم در  صدد این هستم که این امر خطیر آهن دهی رو به همسر زره پوش واگذار کنم
  • از علایق گل پسر مامانی علاوه بر فیوریت هایی(favorites) که در پستهای گذشته ذکر شد دنده ماشین هم به اونها اضافه میکنیم که وقتی تو بغل باشه تا گردن تو دنده ماشین خم میشه و تا مدتها سرگرم میشه فقط باید مراقبش بود که لیز نخوره وزیر صندلی نیفته   ،آستر زیر مبل و زیر میز هم خیلی مقبول افتاده که بقول بابا تا ولش کنی مث کش میره میچسبه زیر مبل و با پا و با دست و با صدا دراوردن کلی خودشو سرگرم میکنه        ،البته انتهای هر مسیری که محمد حسین میره سعی میکنه به سرامیک ختم بشه چون با کف دست تپ تپ زدن رو سرامیک کلی حال میکنه مخصوصاً اگه چیزی هم دستش باشه که رو سرامیک صدای بیشتری داشته باشه رو که دیگه بیشتر میپسنده و هی باید در حال سنگر و خاکریز درست کردن با متکا و پتو انداختن رو سرامیکا باشیم که تو این سرما تا غفلتش کنی در کانون سرامیکا باید یافتش کنی             
  • دیگه اینکه حرکات و واکنشهای گل پسری سریعتر شده که بفرض اگه وسط تخت بذاریش به اندازه چشم بهم زدن وروجک من از کمر به اونور از لبه تخت اویزون شده پایین که مثلاً یه چیزی رو پاتختی یا رو زمین چششو گرفته و میخواد بره برسه بهش
  • از اینکه بغل باشه و مسیر رو اون انتخاب کنه لذت میبره و باید منتظر باشی که ببینی شازده میخواد به وسایل رو در یخچال دست بزنه یا برچسبای در کمد و در یا بره تو کمد عروسکا یا میخواد با سر بره تو شیشه بوفه که وسایلو برداره  یا عشق شمعدونی سمت راستی که هی میخواد وراندازش کنه یا...خلاصه عصر که میرم خونه مامان ، مامان نه کمر داره نه دست و نه پا ، البته اینجوور که خاله مریم میگفت مامانی هم خودش بدش نمیاد حتی مواقعی که محمد حسین ساکته رو هم هی دور بگردونه تو خونه و معارفه بین وسایل و محمد حسین رو بعهده داشته باشه  البته این وسط دلبریهای محمد حسین و داشته باشید که میره بغل و سرشو میچشبونه رو شونه و کمرشو میده بالا که بریم
  • دیگه اینکه پسر گلم در حال دندون بالایی ها دراوردن و میدونم خیلی اذیت میشه که براش ژل دندون خریدم ولی نمیدونم چقدر توفیر میکنه ولی پسر گلم از بیخ بچه ژن صبوری که از بابا به ارث برده متفکر    رو داره و طاقت خودش بیشتر از اثر اون ژل هست و خدا کنه که این معضل دندون هم زودتر حل بشه 
  • خلاصه اینکه محمد حسین ما هم بقول بابایی مث باباش با چیزای کم راضی و خرسنده همیشه و البته این هم یه ژن هست مشابه همون ژن صبوری هم به وفور از بابا به محمد حسین منتقل شدهدروغگو

البته ما که بخیل نیستیمدروغگوزبان

  • در اخر از اینروزای خودم بگم که تو گردش ایام و گذر عمر چشم انتظار پنج شنبه و جمعه ها و روزای تعطیل و جمع گرم سه نفرمون هستم البته خونه رو هم خیلی کم داریم و روزای تعطیلمون رو سعی میکینم خونه باشیم تا بیرون

این عکس محمد حسین که این هفته جمعه ١٨دی رفتیم خونه عمو محمد دوست بابا که همیشه به ما لطف دارن و یاد ما هستن که توفیقی نصیب شد که بریم حرم شاه عبدالعظیم و یاد دوستان باشیملبخندکه اینجا محمد حسین محو فواره حوض حیاط شده بود و تو چهل تا عکسی که ازش گرفتیم با همین ژست بدون پلک زدنه



50-1

در پناه خودش شاد و سلامت باشید

پ. ن :یه وبلاگ به اسم شکلکستان در حال ساخت دارم که تا حدودی پیش رفته که هچنان در حال جمع آوری انواع و اقسام شکلک ها هستم که آدرسشو در لینک ها اوردم که از بس خودم دنبال شکلک برا متن هام بودم به جمع آوری این کلکسیون بودم که در صورت تمایل خوشحال میشم کمکی کرده باشم لبخند 


پریال ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

هفت ماهگی

سلام عزیزکم

دیروز

ماهه شدی 

http://i28.tinypic.com/301im1x.gif http://i28.tinypic.com/301im1x.gif

که مقارن بود بود با روزعاشورا که متاسفانه سرویس دهی وبلاگ بامون یاری نکردن که همون دیروز برات هفت ماهگیتو آپ کنم و هفت ماهگیت رو چون روز عاشورا بود بهت تبریک نمیگم ولی آرزو میکنم که همیشه تنت سالم و عمرت پربرکت باشهقلب

انشاله که همیشه سالم باشی عزیز شیرینم 

راستی یه ماه گذشت از دوری تو از من

پسرم کم کم داره مرد میشه

امروز مامان می گفت که محمد حسین شیرشو خورده اونم با شیشه و زرده تخم مرغ رو که یه کوچولو  از امروز شروع کردم بت میدم خوردی و پوره هویج رو هم وقتی بیدار شدی باید بخوری که ایشاله زودی بزرگ شیconnie_feedbaby.gif

عزیز خوشگلم چقدر این 4 روزه که با بابا و توی عزیزم پیش هم بودیم زود گذشت

وای که روز جمعه مراسم بزرگداشت حضرت علی اصغر رفتیم چقدر خوب بود و چقدر خوشگل و فرشته یه جا دیدیم و همه با لباسای سبز و سفید و با سر بند های خوشگل

خداوند انشاله حفظ کنه این کوچولوهای معصوم و مظلوم رو ....

48-1

48-2

روز عاشورا هم که مامان و بابایی نذری داشتن و محمد حسین منم اولین سال بود که حضور داشت...

اینم محمد حسین در موقع پخش غذا

48-3

پسرم برامون بمون....

راستی امان از دست این آپلود عکس نایت اسکین که همه عکسا رو حذف کرد و مجبورم باز بشینم از اول آپ کنمگریهکلافه

پریال ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

ماه محرم

47-1

47-4

فرا رسیدن روزهای غم بار تاسوعا و عاشورا و شهادت مظلومانه سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش را به مسلمانان، آزادی خواهان و شیفتگان آن حضرت تسلیت می گوییم.

 

سلام عزیز دلم

دلم برات خیلی تنگه اینروزا و هر چند من و بابا سعی میکنیم وقتی پیشتیم بیشتر باهات باشیمو بیشتر بات بازی کنیم و بهت توجه کنیم ولی باز کمه مخصوصاً اینروزا که یه مقدار ناخوش احوالی و این اسهال دست از سرت برنمیداره و البته دو تا دکتر رفتیم و هر کدوم یه تجویزی داشتن که فعلن داروهای دکتر جوانشیر و داریم استفاده میکنیم که شکر خدا بهتری ولی خوب نشدی و یه مدت غذا دادنتو قطع کردیم که باز شروع کردم برات که روز پنج شنبه باید ببرمت که آزمایشهاتو ایشاله انجام بدیم و انشاله که چیزی نباشه

ممنونم پسرم بخاطر همه خوبیهات، بخاطر همه فهمیدگیت و شعورت بغل

چقدر برات هلاکم وقتی میام خونه و ذوق و خوشحالی و بال بال زدنو تو چشا و حرکاتت میبینم و خوشحال تر اینکه تو پیش مامان جون و بابا جون هستی و من خیالم راحته  که هم از نظر رسیدگی هم تغذیه هم توجه هم محبت و هر چیزیو کم که نمیذارنSuperhero هیچ بلکه بیشتر از من و بابایی هم بیشتر هواتو داره و هم در مسائل تربیت و آموزش هم تلاش بیشتری میکنند

خدا به این پدر و مامان مهربون و دلسوز منم عمر با عزت و پربرکتی بده و سایه پرمهرشون رو بالای سر ما حفظ کنندکه هم برای ما زحمت کشیدند و میکشند هم برای فرزند ما

تو این یک ماهه که پیش مامان میذاشتمت فقط از نظر شیردهی و خوابیدن یه مقدار مشکل داشتی که شکر خدا داره بهتر میشه 63

وای که چقدر عذاب میکشم تو این مدته که اسهال داری و این مایع او ار اس رو میخوام بت بدم و تو نمیخوری البته حق داری آدم بزرگشم نمیتونه بخوره کاش یک فکری به حال طعمش بکنن که خوشایند تر شه من که فکر میکنم آدم داره نمک و شکر و قاطی میکنه با آب میخوره ، البته دکتر جوانشیر میگفت که با طعم گیلاسشم هست ولی من پیدا نکردم و هر بار با کلی صرف انرژی 10 سی سی به خورد فندقی میدم که یه مواقعی رو خوب همکاری میکنی یه مواقعی که دلت هم نباشه لباتو از هم باز نمیکنی

این مدته که خونه مامی بودی بابا جون اسماعیل تو رو بلند میکرد تا دستتو به لوستر بزنی و کلی تو عشق و فضا بودی وقتی بالا میرفتی و وای به اون موقع که اگه یدونه از اون گولیهاشو میگرفتی و خطر کنده شدن ...آخ

و مامان جون هم برات تلویزیون روشن میکرد و گاهی اوقات میدیدی که فعلن این دوتا رو واکنش مثبت بیشتری داری به علاوه عکسهایی که به در و دیوار چسبیده باشه یا وسایل براق تو بوفه یا هر چیزی که چشمتو بگیره ر و میخواهی دست بزنی و خودتو به اون سمت میکشی و یکی از علایق شدیدت وقتی که زمین هستی و مشغول بازی و خودتو بعد از وسیله رویایی کنترلجات به اون سمت میکشی هر چیزی رشته مانند باشه که از این بین منگول کلاه ، تسبیح، بندی که ملحفه متکاها داشته باشه تو رو تا مدتها تو کنکاش و سرگرمی و دنیای دیگه میبره و فقط باید همش بست بشینیم کنارت که تو دهنت نکنی این عشقیجاتتو و...

اما نتایج جالب و قابل ذکر و قابل ذوق و قنج و مردون کشتون : بابا چند شب پیش گفت محمد حسین لوستر کوووووووووووووووو؟ محمد حسین نیگاه به سقف کرد و همون سمت لوستررررررررررررررررررررررر

دوباره بابایی: محمد حسین تلویزیون کوووووووووووووووووووو؟ محمد حسین نیگاه به سقف کرد و تندی فهمید اشتباه کرده و سرش و برگردوند سمت تلویزیون که دیگه بابا رو نمیدونم کجای آسمون بود ولی من جایی بودم که خلا نبود یه جایی تا ته فضا بالا رفته بودم و داشتم می مردم نه از نبود هوا بلکه از بالا رفتن درجه ذوقیدگی و پیشرفت محمد حسین و مخصوصاً همه اینا به کنار حرکت سریع سرش که میخواستم له اش کنم

 

خوشگلکم تو این هفته اگه خدا توفیق بده قراره صبح جمعه بابا جون جمال ما رو ببره مراسم بزرگداشت مقام حضرت علی اصغر که فکر کنم  نی نی های عمو حسین هم باشن ، روز شنبه و یکشنبه رو هم که تاسوعا و عاشورای حسینی هست که مامانی و بابایی مث هر سال نذری میدن و امسال هم عزیزکم اولین ساله که بین ما تو این شبها و روز های روحانی و ملکوتی هست که ایشاله خدا توفیق عزاداری و قبول اون رو به ما و دوستانمون بده و نور این ائمه رو در دل ما و فرزندان ما همیشه روشن و زیر سایه خودش قرین رحمت الهی بگرداند

التماس دعا از همه دوستان عزیز ....



47-2

47-3

 

پریال ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +