تعطیلات + کاشان


57-1

حلول ماه ربیع الاول ماه جشن و سرور اهل البیت ( ع ) را به تمامی مسلمین تبریک می گویم .

 

رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به او می دهم .

 

ماه ربیع الاول آغاز شده است؛ ماهی که در آن حوادث تاریخی مهمی اتفاق افتاده است که از آن جمله، حادثه مهم و تاریخی لیلة المبیت، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیها السلام، آغاز امامت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.

همچنین غزوه بنی نضیر در سال چهارم هجری، صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در سال 41 قمری، شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در سال 260 قمری، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ یزید با عبدالله بن زبیر در سال 64 قمری، حادثه صاحب زنج و قتل 300 هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از دیگر حوادث مهم ماه ربیع الاول است.

 

سلام دوستان عزیز و محمد حسین عزیزم

ما هم از سفر کاشان و دیار پدری روز دوشنبه صبح زود بعلت مواجهه نشدن با ترافیک بعد تعطیلات زود برگشتیم و بابایی تا عصر با آقا حیدری مشغول کاری بودن و من و محمد حسین هم خونه مامان بودیم و منتظر بابایی و خلاصه مسافرتمون در کنار هم خیلی خوب بود و تجدید قوایی بود و هر چند باز باید محمد حسین رو روز تنها میذاشتم و این چند روزه کلی با هم کیف کردیم ولی سخت بود برا سه تایی امون .روز پنج شنبه ساعت 7 رسیدیم کاشان و خونه بابا حاجی بودیم و فردا هم خونه عمه و عمو و بقیه فامیل و از اونجا که محمد حسین تقریباً  دیر بدیر میره کاشان و تو مرحله رشد هست از منظر فامیل و اقوام خیلی تغییرات فاحش بوده و مخصواصاً سینه خیزای روون و یه مقدار چهادست و پا و سر پا وایسادن و نشستن و ... که چند روز اول غریبی میکرد و به نقلی تا میومد عادت کنه به اونجا ما باید برمیگشتیم

ار اتفاقات جالب این سفرمون سلمونی رفتن محمد حسین بود که بچه ام بماند موهاش پشت و بغل سرش چقدر بلند شده بود ولی از جلو تا بالای لبش میرسید و موقع شیر خوردن و بازی کردن مدام بچه باید صورتشو میخاروند و چشاشو میمالید و این باعث میشد علارقم اینکه ناخن هاشو میگرفتیم ولی همیشه روی بینی اش جای چنگ و ناخن بود و اذیتش میکرد و بابایی همچنان مخالف کوتاه کردن موهاش بود و تا اینکه خدا توفیق نصیبمون کردو  در موطنشان رایشان برگشت و وقت ارایشگاه گرفتن و ما هم با دوربین و کارناوال دوماد رو بردیم ارایشگاه و البته بابا هم لپ تاپ رو برای موقع حاد که محمد حسین رو خیلی وقتا با کنسرت یانی سرگرم میکرد همراه داشت که بچه ام خدایی اش برخلاف اون چیزی که ما تصور میکردیم که اون پلاستیک رو دور گردنش میبندن و بدش خواهد اومد چیزی نگفت و موهاشو کوتاه کرد بازم چیزی نگفت ولی معلوم بود تمام حواس پنجگانه خودشو رو سرش متمرکز کرده و منتظره ببینه اخرش میخواد چطور بشه و براش جالب بود و علارقم شونه پلاستیکی تیزی که مدام سر بچه میکشید و من دیگه داشتم کفری میشدم هم بازم چیزی نگفت و تا وقتی که آبپاش که فکر کنم اب توش خیلی سرد بود و ماشین موزر (فکر کنم درست نوشتم!) رو دورگردنش گرفت و موقعی که سرشو نگه داشت که گوششو نبره و موهای جلوشو کوتاه کنه اون موقع دیگه اشک بود که به پهنای صورت عزیزم میومد و منم کاری از دستم برنمی اومد جز فیلمبرداری و با محمد حسین حرف زدن و هی تند تند میگفتم خوبه بسه دیگه تموم شد و دیگه خوب شده و .. اینا که دیگه چهره محمد حسین بعد اصلاح دیدنی بود و بامزه و با کلی تغییر فاحش که خودم کلی کیفیده بودم و بشم میومد و ما هم برگشتیم خونه و محمد حسین با یه حمام و بعد هم خواب از ساعت 8 خوابید و اهل فامیل هم بی نصیب موندن از دیدن محمد حسین ارایشگاه رفته و تا شب که بیدار شد و من جاشو عوض کردم و موقعی که خودشو تو آیینه دیده بود مث اینکه فهمیده بود تغییر کرده و مدام خودش و از زاویه های مختلف تو آیینه میدید.خلاصه سرتونو درد نیارم و باقی روزهامون تا روز بازگشت به دید و بازدیدسرگرمی محمد حسین و دلبری کردن و ناز و عشوه ای که میومد و زیاد تو بغل کسی نمی موند و خوابیدنای زود شب هنگام و باز تکرار آروم حرف زدنای اهل منزل و پاورچین راه رفتنا که این مابین عمو محمد رضا ی مقدار بدقلقی میکرد و میگفت چه معنی داره که اینقده زود بچه بخوابه و دو روز اینجایید و مدام خواب و بعدشم میخوایید برید و یه بار هم مراسم ناخن گیری داشتیم و تا روز بازگشت....

57-2

اما از پیشرفتای محمد حسین جانم بگم

  • یکی اینکه بچه ام چهار دست و پا نرفته علاقه شدیدی به ایستادن داره و دوست داره از هر چیزی بالابره و وقتی خوابیده باشی مدام در حال دلو  روده در اوردنه که از سرو کولت بالا بره

57-3

  • اصوات متفادت از خودشون منتشر میکنند و مثل دده  و به به

  • جیغ ها بنفش تر شده و اون حالتش هم خوردنیه هم دیدنی که تو حالت نشسته  وقتی چیزی میخواد خم میشه جلو و جیغ میزنه و کلماتی بلغور میکنه که البته من و بابایی سعی میکنیم که بچه تو اون شرایط قرار نگیره که مجبور به جیغ زدن و لج کردن و در نهایت به خواسته اش رسوندن بشیم و اگه  موقع غذا خوردن بخواد که بشقابا رو با جیغ برداره و بهم بزنه از جلو دستش برنمیداریم و سعی میکنیم با یه چیزی دیگه مث ظروف پلاستیکی یا میوه یا نون یا هر چیزی دیگه که صدمه کمتری به خود و اطراف میزنه سرشو گرم کنیم و در بقیه موارد مث گوشی و اشیاء کثیف تو دهن کردن سعی میکنیم که چیزیو از دستش نکشیم یا در تیررسش قرار ندیم که بعدش با جیق و لج بخواییم ازش بگیریم و البته گاهی اوقات از دست در میره ولی خیلی هزینه انرژی میشه تا بهترین روش رو در مقابلش انجام بدیم ولی شکر خدا تا اینجا که خوب پیش رفتیم و باقیشم انشاله خوب پیش خواهد رفت

  • تا الان که سیب یا آب سیب بهش میدادم فکر میکردم که چقدر سیب دوست داره و با ولع میخوره ولی از زمانی که یه چیکه پرتقال تو دهنش گذاشتیم و با جیغ و گریه بازم خواسته متوجه شدیم که علاقه شدیدی که پرتقالداره و با چشای گشاد و دیدنی و فشار دادنی تمام فکشو میده رو آب کشیدن از پرتقال و باید فقط دو دست بچسبی که فرو نره تو حلقش ، خلاصه پوست نارنجی میبینه حالا نارنج باشه یا هر چیزی فرقی نمیکنه با جیغ میخواد که پوست بگیری یا خودش با گاز دندون دندونیش میکنه و نمیدونم چجوری پوست تلخش اذیتش نمیکنه

  • تازگی ها دنبال بازی رو خیلی خوب انجام میده و رو زمین که دراز کشیده باشه کافیه فقط بگی بیگیرتش و نشسته دنبالش کنی و خودش با جیغ و ذوق و لذت با غلتیدن و سینه خیز رفتن سعی میکنه که نرسی بش و برمیگرده رو شکم و نیگات میکنه که هم نفس تازه کنه و هم ببینه چقدر باش فاصله داری و باز ادامه میده و کاشان که بودیم بابایی یه دور کامل تو خونه با چهارتا فرش 12 متری بش داد و مرده بودیم از خنده

  • همچنان عشق کامیونش و چرخوندن چرخاش با دست

  • با انگشت اشاره کلید برق رو میتونه خاموش و روشن کنه اونم خیلی با شخصیت انگشتاشو جمع میکنه بجز اشاره رو روی کلید تمرکز میکنه و ..
  • لم دادنایی که از بس دندونامون فشار میدم فکم همیشه درد میکنه که میخوام گازش بگیرم و نمیشه

57-7

  • دیگه اینکه دوتا دندونای بالایی هم از زیر پوست روز پنج شنبه که کاشان بودیم نمایان شد و دیروز دیدم یه کوچولو دندون سمت راست از زیر پوست اومده بیرون و شکرخدا ...خیلی اذیت شد که پسر صبورم خیلی اذیتمون نکرد و خدا کنه تا هوا گرم نشده رشد دندوناش سریعتر پیش بره و دیگه از اون مدل اسهالای طولانی مدتشو نداشته باشیم

  • غذاخوردناش شکر خدا خوبه و علارقم اینکه شیرخشک نمیخوره و شیشه شیر نمیگیره که چند وقته میبینم خیلی خوب شیشه میگیره و همکاری میکنه و غذاهایی که براش درست میکنم خوب میخوره که قربون چشات برم که خستگی ادمو درمیاری وروزا مامان پروین اذیت نمیکنی شیرین پسرم



این مطالب رو  روز بازگشت میخواستم آپ کنم که نشد و دیروز هم که هم دیر شد و هم یه خبر بد بابایی داد اینکه یکی از اقوام در راه بازگشت از تهران تو اتوبان که بار فرش داشته توسط چند نفر دوره میشه که مقاومت زیادی کرده که بار فرش رو نگیرن که آدمای خدا نشناس با ضرب چاقو میکشنش و خیلی درگیر ذهنی شدم از دیروز مخصوصاً یه بچه چند ساله داره و خلاصه خیلی ناراحتمون کرد و خدا صبر بده به خونواده اش فقط

این پست اگه عمری باشه و فرصت دست بده شب ویرایش خواهد شد با عکسای جدیدی از محمد حسین عزیزم

57-4

57-5

57-6

یاحق

 

پست ویرایش شد در تاریخ ١ اسفند روز شنبه که مامانی پیش محمد حسین مونده چون مامان پروین امروز جایی کار داشته و کسی نبوده که محمد حسین رو نگه داره و خوشگل پسر خوابیده و مامان پریال تونسته که عکسا رو بذاره 

این عکس هم مال دیروز جمعه که بابایی پیشمون بود و محمد حسین مال اون بود فقط و کلی با هم کیف کردن و پیاده روی رفتن و اخر سر هم اینجوری برگشتن خونه

57-8

البته این مال پیاده روی شماره یک هست که در پیاده روی شماره دو توپ خریدن و از سر کول هم بالا رفتن و قایم باشک و بیگیر بیگیر و کالسکه سواری و ......... و مامانی هم دوربین مخفی کار گذاشت و خیلی از حرکات رو ضبطید و البته در کنار کدبانویی گریشاننیشخند

پریال ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

مرور خاطرات 2

پسرم، با تو سخن میگویم!

گوش کن با تو سخن میگویم..

زندگی در نگهم گلزاریست..

و تو با قامت چون نیلوفر..

شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل میبینم...

گل گیسو گل لبها گل لبخند شباب....

من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل پاکی

گل صد رنگ امید..گل فردای امید..گل فردای سپید...

میخرامی و تو را مینگرم..

چشم تو اینه ی روشن دنیا بین است...

تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی؟

راست چون شاخه ی سرسبز شدی؟

همچو پر غنچه درختی همه لبخند شدی؟.....

دیده بگشای در اندیشه ی گل چینان باش..

همه گل چین گل امروزند...

همه هستی سوزند..

کس به فردای گل نمی اندیشد...

انکه گرد همه گلها به هوس می چرخد...

بلبل عاشق نیست...

بلکه گل چین سیه کرداریست:که سراسیمه..می دود در پی گلهای لطیف..

تا یکی لحظه به چنگ اوردو ریزد بر خاک....

دست او دشمن باغ است ونگاهش ناپاک...

تو گل شادابی..به ره باد مرو..

غافل از باغ مشو..

ای گل صد پر من ..

با تو در پرده سخن میگویم...

عشق دیدار تو بر گردن من زنجیر است..

و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب..گردن اویز این زنجیری..

تا نگهبان تو باشم ز حرامی در شب...

برخود ازرنج بپیچم همه روز...

دیده از خواب بپوشم همه شام..

پسرم، گوهر من!

تو که تک گوهر دنیای منی...

دل به لبخند حرامی مسپار...

دزد را دوست مخوان...چشم امید بر ابلیس مدار..

دیوخویان پلیدی که سلیمان رویند همه گوهر شکنند..

دیو کی ارزش گوهر داند؟

نه خردمند بود انکه اهریمن را ز سر جهل سلیمان خواند...

پسرم، ای همه هستی من!

تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی...

به ره باد مرو...

تو گلی دسته گلی..صد رنگی..

پیش گل چین منشین...

تو یکی گوهر تابنده بی مانندی...

خویش را خوار مبین...

ای سرا پا الماس! 

از حرامی بهراس..

قیمت خود مشکن.

قدر خود را بشناس..قدر خود را بشناس....

 

بالاخره اون 5 روز تعطیلاتی که در انتظارش بودیم رسید و همش اگه خدا بخواد مشغول محمد حسین داری میشیم و نبودنامونو کنارش جبران میکنیم و البته دوست داشتم که خونه میموندم و تمام و کمال به عزیز دلم میرسیدم خیال باطلولی بابایی هم کار داره کاشان و هم عزیز و بابا حاجی و عموها و عمه جون بیصبرانه منتظر دیدن محمد حسین هستن که فردا صبح ایشاله راهی دیار طوایف همسر خواهیم شدقلب

 

محمد حسین سه ماهه من و هنر عکاسی مادرعینک

56-1

برای دیدن بقیه عکسای محمد حسین در قسمت دوم مرور خاطرات مامانی در قسمت ادامه مطالب با ما باشید!هوراهوراهوراهورا

 

ادامه مطلب
پریال ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

رشد پسرم...

 

سلام عزیز دلم که الان تو خواب نازی .خوب بخوابی پسرک شیرینم

امشب یه مقدار فارغ شدم از کارها و البته یه مقدار کارهای اداره رو دارم تو خونه  انجام میدم که برا تنوع و ارامش خاطر اومدم از محمد حسینم بنویسم و یه مقدار از شرایط فعلی و رفتار ها و کارهاش بنویسم تا انبساط خاطری باشه برا خودم

البته بابا هم دارن زحمت میکشن و عکسای رو موبایل رو برامون منتقل میکنن که اگه شد تو این پست عکسارو هم بذارم

دیشب تقریباً هممون بد خوابیدیم و از اونجا که خونه مامان بودیم حتی مامان پروین هم خوب نخوابید چون ساعت 12 بود که عزیزکم با گریه و جیغ از خواب بیدار شد که تا الان سابقه نداشت و مونده بودیم که چیکار کنیم و تا ساعت 1 به همان منوال بود تا آروم شد و رو شکم افتاد و خوابید و هنوز هم نتونستم بفهمم که دلیل اون همه جیغ و گریه هاش چی بود.که احساس میکردم یا بابت دندون دراوردنش باشه که اذیتش میکرد یا بابت سنگینی معده یا بد حالت خوابیدن و درد دست یا پا یا گردن و یا تشنگی یا ترس و یا خواب بد یا ... که تو اون یک ساعت از ذهن هممون گذشت و محمد حسین صبورم بهرحال از چیزی ناراحت بود و درد داشت که علارقم درون آروم و صبوری که داره اون جوری بیتابی میکرد و از اونجا که عشقش وسایل روی در یخچال یا در کمد یا جایی که عکس و وسایل چسبیده باشه هست رو یه مدت کوتاهی اروم میشد ولی باز گریه های بلند و جیغ دار بود که تمام پهنای صورت عزیزمو خیس کرده بودنگراننگراننگران و کاری از دستم برنمی اومد که میخواستیم بریم دکتر ولی باز اونم بیفایده بود چون اون موقع شب نه دکتر متخصصی بود نه اینکه ما علت رو میدونستیم و خلاصه محمد حسین بعد یکساعت رو زمین اومد و رو شکم افتاد و خوابش برد و البته تا صب یه مقدار بد خوابید ولی خوابید

قربون چشات برم که دوست دارم زود حرف زدن رو یاد بگیری و بگی کجا درد میکنه که من جونمو برا دردات بدم شیرین خوشگلم که میمیرم برا کارا و هوش و پیشرفتات

  • و اما از محمد حسین بگم که اینروزا عشق کامیونشه و تا یه مدت طولانی باش سرگرمه و تازگیها برش میگردونه و با دست چرخاشو میچرخونه و یا پشت کارشو جدا میکنه و توش وسایل میریزه...
  • توپ بازی رو نمیدونم تا چه حد درک میکنه ولی وقتی روبروش میشینی و براش توپ پرت میکنی اونم همینکارو میکنه و دوست داره و البته موقعی که توپ رو براش میندازی غش غش میخنده و اونم توپ رو برمیداره و بطرفت پرت میکنهHappy Dance
  • اگه خوراکی مث سیب دستش باشه و دهنت و باز کنی و بگی محمد حسین بده به مامان بخوره اونو میاره به سمت دهنت و وقتی یه گاز میگیری کلی میخنده و باز میخواد که اینکارو بکنه و لذت میبرهChampagne
  • چهاردست و پا رو هنوز مداوم یاد نگرفته ولی بیشتر تمایل به ایستادن داره تا نشستن و همش درحال بالا رفتن از وسایل دور و برشه و از متکا و مبل و کشو صندلی اویزونه همیشه و میخواد که وایسه با کمک اونا
  • از شاهکار جالبش بگم که وقتی یه جایی مث رو تخت هست و نمیتونه بیاد پایین ازش برمیگرده و سعی میکنه که با پا اروم اروم بیاد عقب و پاهاش به زمین برسونه و بیاد پایین
  • غذا خوردنت که خداروشکر خوبه .و خرما ویه مقدار بیسکویت و نان و سرلاک گندم و موز و شیر و تو غذای روزانه ات گنجوندم همچنان یه روز درمیون زرده تخم مرغ و سوپ با طعمای مختلف رو بهت میدم تا ببینم خدا چی میخواد

امان از این وروجک که دیگه نمیشه چشم ازش برداشت و باید همش دنبالش دویید که چیزی تو دهن نکنه رو سرامیک نیاد

راستی تا یادم نرفته یبار دیگه قربون صبوریت برم که چند روز پیش دستت لای دوتا کشوی کمدت مونده بود در حین بازی و خودت سعی میکردی بیرون بیاریش که به سختی بیرون اوردم انگشتاتو که قرمز  شده بود و رد کشو روش مونده بود ولی فقط یه گریه کوچولو با صدای کم از خودت نشون دادی و السلام

اخه به کی رفتی تو

که حالا خارج از اینکه ژن صبوری از سمت پدر به شما رسیده بیشتر اثرات صبوری فکر میکنم مربوط به سوره های والعصری بود که برات هر روز به وفور میخوندم

این عکس قدیمیه مربوط به روز عاشورا ست که خاله مریم اومد با لباسای بافتنی رو برامون اورده بود

55-1

این عکس هم خاله مریم شکار کرده بود

امان از دست این وروجککلافه

55-2

اینم مربوط به همین جمعه بود که یه چند پره برف باریدوهمچنان سوز و سرما بدون برف و بارون رو داریم
55-3

55-4

اگه خدا بخواد که بشه بریم نمایشگاه کتاب کودک میخوام برات کتاب بخرم خیال باطل

خدا نگهدار و حامی تو و کوچولوهای مامان بابا ها باشه

بعداً نوشت: با اینکه سعی کردم هر چیزیو بخاطر بسپرم و سپرده بودم البته ولی موقع نوشتن و آپ کردن فراموش کردم که بنگارم مراتب قدردانی و سپاس و درود و تشکرات عالیهقلب رو از پدر گرانقدر محمد حسین جان بابت تغییر دکوراسیون اتاق محمد حسین اونم با تغییر دو نوع چیدمان و بتنهایی یا اون تخت و کمدهای سنگین که در زندگی مادر محمدحسین بعنوان شیرین ترین و ماندگار ترین هوراهوراهوراخاطره ثبت شده که تقریباً تمام روز جمعه رو به تغییر چیدمان اختصاص دادن.همسر مهربان مرسی که علارقم خستگی  کار  و اداره ایام هفته و روزای تعطیلی اتاق محمد حسین رو جابجا کردیبغل

پریال ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

هشت ماهگیت مبارک

سلام عزیز خوشگلم

ماهگیت مبارک

http://i28.tinypic.com/301im1x.gif http://i28.tinypic.com/301im1x.gif

پسر گلم میدونی وقتی نیگات میکنم احساس غرور میکنم از داشتنت! از اون حالت شیرخوردنت! نشستنت! نگاه کردنت! لباس پوشیدنت!  قهقهه زدنت! اپیشرفتهای حرکتی رفتاری هوشی آموزشی و..... این مدته که عصر میام خونه  مامان و حاضر میشیم که بریم خونه خودمون هر چند خسته ام ولی با هم میریم بیرون یه چرخی میزنیم  و بعدش میریم خونه البته خدا بابایی رو خیر بده که ماشین رو برا ما میذاره

چند شب پیش رفتیم مهستان و البته اولین باز بود میرفتیم  با همدیگه و خیلی خوب بود و کلی با هم دیگه تو طبقات چرخیدیم که خیلی دلم میخواست که بزرگتر میبودی و تو این چرخ دستی های خرید که جلوشون ماشین و کلی تشکیلات برا بچه ها گذاشته بودن میتونستی بشینی . قربونت برم که هر کی میدیدت و تو هر مغازه ای که میرفتیم کلی بات ور میرفتن که تو بخندی و اخر سر ناکام می گفتن nobrain2.gif : 19 par 30 pixels. مامانی پسرت خیلی مغروره!!!goldstar.gif : 33 par 49 pixels. و یه خانمه مهربون وسایل فانتزی فروشی کلی وسایلشو پایین اورد که تو باش رفیق شی و تو چسبیده بودی به من و سوا نمیشدی و مث ادم بزرگا نیگاش میکردی  مث اینکه میخواستی بگی که حالا این همه خنده که چی

تو این چند شبه هم رفتیم سیسمونی دیدون و خرید لباس برای خوشگلمآی که چقدر لذت میبرم از خرید لباس نی نی خریدن

الهی دورت بگردم که نمیخوام حتی یه ثانیه ازم سوا شی ولی چه کنم عزیزم

و اما از پسرک بگم تو این ماه  گذشته و فعالیتهاش که دیگه میشینه اونم تعادل خودش رو خوب بلده حفظ میکنی Libraکه وقتی میخواس به پشت بیفته که تعادلش رو با پاهاش که بالا میرفت حفظ میکرد و سنگینی رو میداد جلو که به پشت نیفته و خودشو میکشید جلو وقتی میخواست که به پهلو بیفته پنجه اشو میذاشت کنارش که خودشو نگه داره و خلاصه بساطی داریم با این وروجک و بقول بابایی سرسوییچی 

53-9

تازه یه مدل لم دادن هم داره مث ادم بزرگا که تو اخرین عکس مشخصه

 

رو چهار دست و پا یه چند مدت کوتاه خودش رو جمع میکنه و در شرف شروع کردن هستSuperhero


همچنان با دو دندان پایین و دو دندان بالا هم در تب بیرون اومدنن که فعلن خبری نیست که گهگداری گریه های شبانه که فکر میکنم از اثراتش باشه رو داریم

روروئک سوار قهاری شده و از هر مکان باریک و سرازیر سربالایی خیلی با احتیاط خودشو به هدف میرسونه مخصوصا عشق رو میز رفتنا و اگه دستش به وسایل رو میز نرسه رو میزی رو با وسایل سمت خودش میکشه و وسایلش رو برمیداره و دنبال جارو برقی میدوئه و با سرش سر جارو رو که جارو میزنه دنبال میکنه حالا دیگه تصورش بکنید

همچنان عشق سرامیک و کوبوندن اشیاء به سرامیک و سطحهای صدادار و عشق زیر مبل و کنجکاو و وروجک در دست زدن به هر چیزی که چشمشو بگیره و ...

راستی کلی بساط خنده داشتیم با اون شلوار کردی که بابا اسماعیل براش خریده بود و کلی هم بش میومد و البته کلی دنبال لباسهای محلی کردی براش گشته بود که پیدا نکرده بود و ولی همین شلوار کردی رو هم اینقده بامزه اش کرده که بعد از چند روزه دلم نمیومد از پاش درش بیارم تا میشورم همینو باز براش میپوشم

53-1

دیگه اینکه از علایق عزیزکم که فراموشم میشد بنگارم کلیپهای کنسرت یانی که از خیلی ماه پیش پسرک رو بدون پلک زدن مجذوب خودش میکرد و دیشب که یه مقدار غذای عزیزکم دیر حاضر شد بابایی با یانی سرشو گرم کرد و اینقده محو یانی شده بود که فکر کنم یادش رفته بود چقده گشنه اس

تا یادم نرفته یادی هم بکنیم از گوشی بیچاره اینجانب که توسط محمد حسین خان در احتضار به سر میبره و چند وقت پیش از بس این وروجک کش و قوس میومد که گوشیو دستش بدم تمیزش کردم و دستش دادم که یه مدتی دستش بود و بعد دیدم بله شیشه مه گرفته و صفحه ای مشخص نیست و از طرفی از بین همه عددها، قرعه بنام 9 خورد و مرگ انی نصیب 9 بیچاره شد و در حال حاضر هر شماره ای که شامل نه باشه که تقریباً 99.9 درصد شماره ها 9 را شامل میشوند تماس ممکن نیست حالا باز خدا رو شکر که یه گزینه بنام کانتکت تعبیه شده تو گوشی

اینم از تخریب گوشی dislikesmiley.gif : 32 par 18 pixels.

روز پنجشنبه هم قراره با خوشملم بریم چکاب قد و وزن و اینجور چیزا

قد:71

وزن:8100

و اما عادات غذایی و اشتهای پسرم خداروشکر خیلی بهتره و همچنان امیداورم که مشکل بدغذایی رو باهم انشاله نداشته باشیم و کم کم میخوام حبوبات رو از ماش و عدس البته جوانه شروع کنم و قارچ و آب میوه  رو هم اضافه کردم البته اگه دوستان عزیز تجربیاتشون رو تو این زمینه در ختیار مامان محمد حسین بذارن که خیلی سپاسگزار میشم

محمد حسین در حال بازی که از بین اسباب بازیاش ماشینو انتخاب کرد و بردش رو سرامیک

53-4

53-5

53-6

درنهایت آخر هر بازی به زیر مبل و وسایل سیمی ختم میشه
53-8

53-7

خلاصه ایام منو بابایی هم بعد اینکه محمد حسین رو گذاشتیم خونه مامان با مرور کارا و شبرین کاریای محمد حسین در طول روز گذشته یا کلی شروع میشه و بساط ذوق و خنده امون تا سرکار براههنیشخند

اینجام یه سری حرکات و سینه خیزای  محمد حسین

53-2

محمد حسینم دوست دارم

پریال ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +