چشم براه...

44-1

 

هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست
                                     مثل گل،صحبت دوست
                                                         مثل پرواز،کبوتر
                             می و موسیقی و مهتاب و کتاب،
                                                         کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر

این همه یک سو،یک سوی دگر،
                         چهره ی همچو گل تازه ی تو!
                                          دوست دارم همه عالم را لیک

                            هیچکس را نه به اندازه ی تو*!

(فریدون مشیری)

 

 

تو*: محمد حسین و بابایی زحمت کش

عزیز دلم این هفته همش با اسهال و اذیت شدنات و برای من با بی تو بودنای طولانی داره میگذره و البته همراه با ناله های شبانه و صبوریهات که تا مغز استخونم تیر میکشه و عاجزمShark IslandHangingTornado(اینا حال و روز من تو این روزاسنیشخند)

کاش میشد درداتو مال خودم میکردم 63و جونمو تو وجودت فرشته معصوم من  

راستی دیروز صبحتو یادم نمیره که درد داشتی، یادت باشه بعدها ازم بخواهی که برات تعریف کنم

راستی فردا و پس فردا پنج شنبه و جمعه است

پریال ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

دومین دندان و ....

سلام عزیزدلمgirl_hide.gif 

وای که چقدر از این به بعد باید چشم براه پنج شنبه و چمعه ها باشم  که دوروز مداوم تو رو تو بغلم بگیرم و تمام وجودتو غرق در بوسه کنم

الانم که خوابیدی دلم برات تنگه شیرینی

43-1

 

راستی تا یادم نرفته دومین مرواریدتو هم دیشب رویت کردیم    و خوشحالم از اینکه شاهد رشدت هستم و غمگین از اینکه هر روز وابستگی های غذایی ات داره به من کمتر میشه

 

این روزها....

  • این روزا خدا میدونه چقدر سخت بت میگذره و ممنونم ازت که صبوری میکنی پسرم

43-2

43-3

43-4

حالا دلیل اون همه زبون در اوردن و لب گاز گرفتنتو میفهمم خوشگل پرطاقتم 

  • این روزا دنبال بهترین مدل غذا خوردن connie_feedbaby.gif، غذای مقوی و امتحان تمام ذائقه غذایی و ذائقه مورد علاقه توام که چی خوبه چی بهتره چی دوست داری و چی بهتر میخوری و سعی میکنم از بهترین مواد باشه همیشه از فرنی و حریره بادام گرفته تا پوره و سوپ و...

بمیرم برا اون موقع هایی که غذاخوردنتو نمیبینم girl_pinkglassesf.gif

 

  • این روزا سینه خیز و خوب میری و کلی کیف میکنیم بات وقتی خودتو به اسباب بازی و وسایل مورد علاقه ات میرسونی ولی از بین اونا کنترل هاسوال که بازم از بین کنترل ها کنترل ماهواره یه چیزی دیگه اس براتابرو
  • این روزا عشق ماساژی اونم وقتی ماسازت میدم حتی پلک هم نمیزنی، حتی هر مدلی که بدنت باشه مثل مجسمه همونجور نگه میداری، حتی تو که خودکشی میکنی وقتی صدای بابا رو میشنوی یه شب هر چی بابا صدات زد سرتو برنگردوندی جوری که بابا فکر کرده بود تو خوابی وای چقدر میخندم اون موقعی که حین دست کشیدن به بدنت دستم میخوره رو شکمت و قلقلکت میاد و شکمتو تو میبری و یه خنده اروم میکنی وای که چقدر شیرینی تو بچه اخه
  • این روزا دیگه به رو پهلو خوابیدن اکتفا نمیکنی و رو شکم میخوابی هی باید بلندت کنم و به پشت بخوابونمت
  • اینروزا هوا خیلی سرده و همش در حال پوشوندن و گرم نگه داشتنت از این انفلوانزای نوع A که دنیا رو برداشته ام و همیطور همه حواسم هم باید بخودم باشه که تو این شلوغی و سرما نگیرم  و بدتر از همه حواسم هم باید به بابایی نیشخندحرف گوش نکن باشه وای من چقدر  نیشخند

 

اینم یه عکس اختصاصی زمستونی از پدر و پسر

43-5

 

  • اینروزا منتظر لباس بافتنی هستیم که خاله مریم داده برامون ببافند وای که چقدر به سرم زده که بافتنی یاد بگیرم و خودم برات لباس ببافم بازم من .... نیشخندزبان
  • اینروزا اگه تو شیشه میگرفتی چقدر خوب میشد و هم تو اذیت نمیشدی و هم مامان خیلی برا نگه داریت اذیت نمیشد connie_32.gif
  • اینروزا برا ساعتهایی که تو رو ندارم از خدا صبر و توجه میخوامبازندهنگران

وای که اینروزا چقدر خسته و هنگم

 

43-6

پریال ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

سالگرد ازدواج و رویت اولین دندون

 

سلام بر محمد حسین عزیزم و دوستان گرامی

42-1

42-2

42-3

و ممنون از دوستانی که عید رو تبریک گفتن

ما بعد مسافرت چند روزه از طرف طوایف همسر به خونه برگشتیم  و بعد یه هفته اداره رفتن سعی کردیم زمانی دور از تشنج رو داشته باشیم که شکر خدا همه چیز خوب بود

البته چندتا رویداد مهم تو این هفته داشتیم

  • اول اینکه روز پنج شنبه در بدو ورود ما به کاشان دریافتیم (روز پنج شنبه 12 آذر که محمد حسین 6 ماه و 6 روزش میشد )که محمد حسین کوچکولوی ما یه دندون خوشمل تو دهن داره   و این و موقعی فهمیدم که میخواستم نارنگی رو چون خنک بود تو دهن محمد حسین ببرم که یه تیزی روی دستم حس کردم که بدون توجه به موقعیت و اطرافیان که در چه حالی هستن   و چه حرفی میزنند بطور غیر ارادی داد زدم وای محمد حسین دندون داره و جیغ و خوشحالی  و بغل کردنت که تمام توجه به طرف ما شد خجالتکه زودی خبر و به مامانی دادم و فکر کنم  میخواستی برای من دلبری کنیبغل چون هر کاری کردم که بتونیم دندونتو ببینیم نگرانافتخار ندادی و خلاصه با اون یه کوچولو سفیدی کلی خوشحالمون کردی و مخصوصاً موقعی که تق تق قاشق روی دندونتو میشنیدم تو ابرا بودم دیگه63
  • یه رویداد دیگه که امسال سالگرد ازداوجمون مصادف شد با عید غدیر که امسال با حضور گل خوشگلمون یه رنگ و لعابی دیگه داشت که یه جشن کوچولویی هم گرفتیم که یاد و خاطره هامون رو دوباره زنده تر کرد

از همین جا هم به پدر زحمت کش محمد حسین و شریک و یار زندگیم تبریک میگم

42-4

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم

پس برایم بمان...

و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم ...

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر

سالگرد ازدواجمون مبارک

 

 

 

اینم به یه زبون دیگه دلقلب

 

My Dear‍!
Congratulations On Our Wedding Anniversary !!
May our Hearts Always Beat As One,
Our Lives Be Always Full Of Love !

Wishing  All The Good Things In Our Life !
May The Love That We Share, Grows Deeper
With Each Passing Year !!

  

پریال ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

برای تو ثمره عشقم...

محمد حسین جانم!

فرزند دلبندم!

سلامی دلپذیرتر از نسیم بهاری و خوشبوتر از گل‌های کوهساری و گرمتر از چشمه خورشید و روشنتر از سپیده‌دمان به تو تقدیم می‌دارم؛ سلامی برخاسته از پرده جان، سلامی پرورده شور و اشتیاق.

گرامی فرزندم!

ای شکوفه آرزو و بهار امیدم، امید آن دارم که چون باد همیشه تکاپوگر و چون برق، همواره ظلمت‌شکاف و چون مهر، همیشه پرتو‌افشان و چون بدر، هماره شب‌زنده‌دار و چون شباهنگ همه شب سحرخیز باشی.

 ای دل‌پسند دلخواه!

دلم می‌خواهد چون ستاره بر لب بام هستی بدرخشی و چون کهکشان از افق‌های بلند بتابی؛

دلم می‌خواهد چون قلّه هیمالیا، بر آسمان سرکشی و چون شفق، نور آفتاب را در سینه خود نگهداری؛

دلم می‌خواهد چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گیری و چون مسیح بر آسمان عروج کنی؛

دلم می‌خواهد چون امواج یک لحظه از حرکت باز‌نایستی؛

دلم می‌خواهد چون دریا عمیق و بی‌کران باشی.

دلم می‌خواهد  چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشی؛

دلم می‌خواهد چون براق، مرکب جان خویش گردی و آسمان‌ها را درنوردی تا پیمبر جانت را به معراج قُرب جانان برسانی.

دلم می‌خواهد  در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کمیل و در شوق و استقامت حجر بن عدی، در بیان حجّت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مؤمن الطّاق و در عرفان و عمل اویس قَرن و در صبر و ثبات، زینب زمان باشی.

نور چشمم، ....     

نور چشمم!

چشم دارم که کم از ذره نباشی که با همه خردی، همتی بلند دارد و تا به آفتاب نرسد، پای از سیر و دست از طلب نکشد.

دلم می‌خواهد  کم از نخل نباشی، نمی‌بینی که با همه ضعف و ناتوانی چه شیرین‌کار و سازمان‌دیده و پرتلاش، دوست‌نواز و دشمن‌گداز است. جز از گل‌های پاک ننوشد؛ از گل‌های هرزه و بدبو بپرهیزد و جز بر گیاهان پاک ننشیند و برنخیزد.

دلم می‌خواهد  دریا باشی نه حباب، دریا باشی که قطرات سرگردان باران و رودهای بی‌قرار و جوی‌ها و نهرهای بی‌پناه را در سینه خود جای دهی و از الطاف بی‌دریغ خویش همه را بهره‌مند سازی، حباب نباشی که سبک‌مایه و تنگ‌حوصله بوده، از پروا آکنده باشی که فرجام هوا زوال و فناست.

دلم می‌خواهد  چو دریا باشی که باطنش از ظاهرش بهتر است؛ نه چون حباب که ظاهری آراسته دارد و باطنی خراب، بر باطن تهی خویش پرده از ریا و تزویر کشیده و سر به کبریائی برافراخته است و بدین جهت است که بد‌عاقبت است؛ نسیمی پرده‌اش بدرد و بادی آبرویش ببرد.

دلم می‌خواهد  چون شمیم گل‌های کوهستانی باشی که از خود به‌درمی‌رود و به نقطه‌های دور پراکنده می‌گردد تا از عطر خویش دل‌های پریشان را جمع و جان‌های محزون را شاد و شکفته سازد و مبادا هرگز چون شعله به گِرد خویش پیچی و چون گردباد خودمحور باشی، نبینی که شعله از خودخواهی، دور و نزدیک را بسوزد تا خود برافروزد و گردباد از خودمحوری، غبار برانگیزد و فضا را تیره سازد؟!

نازنینم! عشق شیرینم!

دلم می‌خواهد مانند هر مادری لذت دیدن دندانهای مروارید گونه ات رو ببینم اما از خدا میخواهم دو دندانبه تو هرگز ندهد

دندان طمع و دندان گرد

عزیزکم!

دلم می‌خواهد مث بابایی باشی ،فکر روزی حلال باشی ، چشم پاک ، شریف ، مهربون، زحمت کش، میخواهم مث پدرت همیشه رو لبت خنده باشه و حق الناس رو همیشه بیاد داشته باشی و همیشه این نصیحت بابایی رو که تو زمزمه میکنه بیاد داشته باشی " حقوق مردم رو بخاطر خودت زیر پا نذاری"

در اخر یه نصیحت مادرانه!

با خدا باش و پادشاهی کن ، بی خدا باش و هر چه خواهی کن

41-1

عزیزکم!

این ساعتهای طولانی بدون تو خیلی سخت میگذرد

احساس تنها گذاشتنت بعد نصف سالی که برای کوتاه زمانی تنهات نذاشتم و یکباره برای چندین ساعت طولانی تنهات گذاشتم قلبمو از سینه میخواد در آره و مضطربم میکنه

خیلی دوستت دارم عزیزم

محمد حسین من ! کاش بتونیم که کنار بیاییم با این موضوع و بتونم تو اداره رو کارهام تمرکز کافی رو داشته باشم و تو عزیزم هم بدقلقی نکنی و غذاهاتو که مامانی برات درست میکنه بخوری که زود بزرگ شی

وای که چقدر عادت بهت کردم مث نفس کشیدنی

چقدر اون صب بیدار شدنات و که با خنده و صدای جلب توجه گونه اته دوست دارم و از اینکه این چندوقته نمیبینم بهم سخت میگذره

وای که چقدر عاشق قنج زدنات و عشوه هاتم

چقدر میمیرم واسه اون بازی کردنات و اون قهقهه هات و اون خنده های دهن گشادیت  که ادم و زیر و رو میکنه

41-2

چقدر صبر از خدا میخوام خیلی میخوام برای ساعتهایی که میخوام بدون تو و بدون دیدن تو سر میکنم

چقدر که میمیرم برات

اخ اگه بدونی که کشته نگاهاتم

 

41-3

خدایا خودت کمکم کن و به من و همسرم توانایی بده که از پس مسئولیت تربیت این ثمره زندگیمون بربیاییم

خدایا ازت خیلی توجه میخوام

میخوام تو بغلت باشم میشه؟

خدایا شکرت بخاطر همه چیز و همه الطافت

برای دوستای خوبمون هم ازت لطف و توجه میخوام

برای همه مادرای فداکار

برای همه پدرهای زحمت کش

برای خونواده امون

برای نزدیکترینامون

 

آمین....


پریال ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

شش ماهگیت مبارک

سلام عزیزدلبندم که الان مث فرشته ها خوابیدی

6 ماهگیت مبارک

http://i28.tinypic.com/301im1x.gif http://i28.tinypic.com/301im1x.gif

40-1

 

40-2

دیروز با هم رفتیم واکسن شش ماهگیتو زدم که تا شب خوب بودی ولی شب تب کردی و دیشب نصف شب داغ شده بودی    که پیشت بودم تا صب  و امروز خدا رو شکر بهتری که امروز هم واسه جشن نیم سالگی    عزیزم رفتیم خونه مامان اینا بودیم که یه جشن کوچولوی نیم سالگی برات گرفتیم که خومشلم یه مقدار غفلت و وروجکی تو نفهمیدیم کی دستتو بردی تو شمع و یه مقدار تاول زد عزیزکم که یه گریه کوچولو و تحمل پسرم که ستودنیه تندی ساکت شد 

 

40-3

40-4

40-5

عزیز دوست داشتنی من خیلی دوست دارم شیرینمبغل و از اینکه قراره از این هفته برم اداره و تو رو تنها بذارم خیلی غمگینم ناراحتو ناراحت و همش از خدا میخوام که زمان رو برام به نتدی بگذورنه و خیلی به تو سخت نگذره63

دیروز علاوه بر واکسن چکاب قد و وزنت رو انجام دادیم که وزنت تغییر چندانی نداشته که

وزن:گرم

قد: سانتیمتر

از تغییرات این روزات بگم که

  • تمایل زیادی داری موقع خواب روی شکم بخوابی و تا یه سطح صاف خوابیده باشی غفلتت کنم روی شکم افتادی که شب که تو تختت میذارمت یه جای گود باید بذارمت که به همون روی دست خوابیدن اکتفا کنی 
  • تمایل شدید و بسیار زیادی که به کنترل تلویزیون و انواع کنترل های دیگه (ماهواره، لپ تاپ،دوربین،...) و گوشی موبایل ،گوشی تلفن و هر شی که فکر میکنم دکمه دار باشه داری و دقت کردم که اگه در فاصله یک متری هم باشن خودتو هر جور که شده بش میرسونی و تقریباً سینه خیز با اعمال شاقه که دیشب دیدم رفتی و برش داشتی که از دستت ول شده بود و تو بینیت خورده بود که سرتو گذاشته بودی رو دستت که من فکر کردم خسته شدی و موقعی که برت داشتم دیدم قرمز شده که میلیون تا بوسش کردم و قربونت رفتم
  • شبها 10 ساعت رو بصورت میانگین میخوابی و سر 10 ساعت چشات بازه حالا میخواد 6 صب باشه تا 12 ظهر ولی شکر خدا خوابت خوبه
  • تازگیها نوک زبونتو از دهنت بیرون میاری و فکر کنم مدل ذوق کردنته
  • یه چند روزی جلو تر از شش ماهگیت غذا خوردنتو شروع کردم که علایقتو بدونم که اگه خودم نبودم به مامان بگم که چجوری هستی تو غذا خوردن  

 

دوستت دارم یه عالمه     

پریال ; ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +

محمد حسین و فامیل پدری.....

سلام عزیز دلم

این روزا یه مقدار درگیر کارام و نمیتونستم زیاد بیام نت و برات مطلب آپ کنم

روز پنج شنبه و جمعه این هفته عمه جون منصوره با عمو جون محمد رضا و دختر عمه فاطمه و زهرای عزیز و عمه خانم که مامان عمو محمد رضا میشه و پسر عمه های احمدرضا و علیرضای خوشمل و دوست داشتنی محمد حسین پیش ما بودن   و هم به محمد حسین خیلی خوش گذشت چون وسط فامیل پدری بودنیشخند هم به ما خوش گذشت، هر چند کوتاه بود و البته همیشه اینقدر مسافرتشون کوتاهه ولی ممنونم که به ما سرزدنقلب

از عمو جون محمدرضا بگم که زحمت کشیده بودن و کلی برامون سوغاتیای خوشمزه اوردن و البته تا محمد حسین و دیدن بساط ناخنگیری رو راه انداختن و حسابی محمد حسین ذخیره محبت کرد تا دیدار بعدی و محمد حسین هم حسابی در کیف و حال بود  و از عمه جون منصوره با کادوهای قشنگشون    و زحمتایی که هر بار میکشن و البته هر بار ما رو شرمنده میکنن  و دستتوش درد نکنه و  همینطور محبتا و کادوهای عمه خانم و شریفه جان که دست همشون درد نکنه بغل

راستی عمه مهندس فاطمه مرسی با اینکه درس داشتی بخاطر من اومدی خونمونماچبغل

محمد حسین جان و فیگورای احمدرضای عزیزم

39-1

39-2

اینجام محمدحسین با آقا علیرضا که بمون افتخار داده بودن و هم اومدن خونمون و هم با محمد حسین عکس گرفتن

39-3

محمد حسین با برادرای دوست داشتنیقلب
39-4

محمد حسین و زهرا خانم گل عمهماچ
39-5

پریال ; ٥:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +