بروایت تصویر....بدون شرح1

سلام به خاله های مهربون و نی نی های خوشمره اشون...

68-0

از محمد حسین گلم بگم که اینروزا تو شمارش معکوس تولدشیم و دیگه پسرکم دامنه لغاتش و دامنه اطلاعاتش وسیعتر شده و از اجزا بدن(دست ..پا..گوش..چشمو..شلوار ...و....)ابزار کامپیوتری (سی دی و قفل نرم افزاری و..)و تا وسایل خونه(آیفون ..اینه..ساعت..لامپ و...) و تا ابزارکمکی ها (پیچ گوشتی..انبردست..و..)و وسایل پزشکی (قرص و اسپری و..)و وسایل بهداشتی (کرم ..شامپو..)و خیلی وسایل دیگه که مدام با حرف زدن براش معرفی کردیم و خیلی دستورای لفظی بدون اشاره ..مث اینو بردار رو اون بذار..کنترل و بیار...اینجا رو صاف کن که با کف دست میزنه صاف میکنه یا تمیز کن که دستشو میکشه روش .. و با تشویق کردن و دست زدن و هورا و آفرین گفتن به وجد میاد و سعی میکنه هی انجام بده..

همچنان عشق میوه جات..تازگیها ماکارونی.. عشق دالی بازی...دنبال بازی...ماشین بازی و جاروبرقی و ....

هر چیزی هم که سراغشو میگیری ..بفرض شلوارت کو؟! میگه اینه نیشخندبغل

و اما

بدون شرح1

در ادامه مطالب لطفاً....

ادامه مطلب
پریال ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +

باغ و حش پارک ارم

سلام به همه دوستای عزیزمون و روز اول هفته بر همگی خوش و خرم و تا پایان هفته و ایام عمر پربرکت

سلام به محمد حسین عزیزم و بابایی مهربون

این روزا با اینکه خیلی مطالب برا نوشتن دارم ولی نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم شاید دچار افسردگی فصلی شدمنیشخنداوه

از طرفی هم تو فکر چگونه برگزاری مراسم تولد عزیزم هستم و....خیال باطل

خلاصه اینکه اومدم یه گزارش مختصر در دفتر خاطرات عزیزکم از تعطیلات اخر هفته بدم

روز پنج شنبه با محمد حسین رفتیم یکی از دوستان رو که از زنجان اومده بود دیدیم و بارندگی دلچسبی بود و جای پدر خالی البته

روز جمعه که پدر عزیز محمد حسین رو برا گردش بیرون برده بودن تا مامانی یه نفس تازه کنهنیشخند و بقول بابایی به امور منزل رسیدگی کنن ..طولی نکشید که پدر و محمد حسین برگشتن و گفت پاشو بریم پارک ارم و گفتیم چرا یه دفعه ای!!! گفت آخه بچه ام گربه دیده دنبالش جیغ و داد زده ..از بس حیوون ندیده و گفتیم بابا کار هر روز ماست و دیگه جای دوستان خالی رفتیم باغ وحش ارم و که ایشاله عکساشو تو یه فرصت میذارم تو وبلاگ ...امروز هم که روز شنبه باشه بابایی و محمد حسینم تنهان با هم و دلم پر میکشه واسه جفتشون...

آمار دندونهای خوشمل عزیز دلم تا بدین لحظه :4 تا بالا-2 تا پایین

دامنه لغات وسیعتر و ماندگاری اونا بیشتر و عکس جارو برقی به طرز وحشتناک ...و تازگیها علاقه زیادی به چیدمان اشیاء روی هم و نگه داشتن اونها روی زمین (مث بلند کردن بطری از روی زمین و وایسوندن اون )پیدا کرده ..باید دیگه دنبال بازیهای فکری باشم براش

حق نگهدار خانواده های گرمتون

ویرایش شد با اعمال شاقه آخدر تاریخ 15 اردیبهشت:

67-1

باقی عکسها در ادامه مطالب.....

 

ادامه مطلب
پریال ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +

یازده ماهگیت مبارک

11ماهگیت مبارک

http://i28.tinypic.com/301im1x.gif http://i28.tinypic.com/301im1x.gif

 

تنها دلیل من که خدا هست و این جهان
زیباست
وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست !
هر چند با تبسم شیرینت آنچنان
 از خویش می روم
که نمی بینمش درست !
لبخند چشم تو
در چشم من وجود خدا را
آواز می دهد .
در جسم من تمامی روح حیات را
پرواز می دهد ...


 " فریدون مشیری "

سلام گل قشنگم

سلام عمر شیرینم

سلام تمام وجودم

سلام ثمره عشقم

سلام نور چشمم

یازده ماهگیت مبارک عروسکم

وای خدا جونم مرسی که این گل شیرین رو تو دامن من گذاشتی و مرسی که تا الان مشکلی نداشتیم و بچه مون سالم سالمه و شکرت که همیشه تو بغلت بودم

خیلی دوست دارم خدا جونم

محمد حسین جانم امروز مامانی اداره نرفته و خونه موندم چون دلم تو رو میخواست و علارقم کار زیادی که داشتم موندم کنارت و باهم صب رفتیم چرخی زدیم و بعدش هم چکابب قد و وزن که شکر خدا همه چی خوب بودقلب

قد:74ووزن:8900

و موقعی که برگشتیم تو زود خوابت برد و منم از فرصت استفاده کردم و اومدم تا وقت هست برات یازده ماهگیت رو آپ کنم و هر چند اون احساس درونیم رو از داشتن تو نمیتونم بقلم بیارم ولی مینوسم تا بعد بخوونی و بدونی که چقدر شاد بودم از داشتنت و بودنت و بمون برامون عزیزم و باعث افتخارمون باش که همیشه رو چشمام جا داریقلبماچ

  • پیشرفتای این مدتت بگم که ایستادن و نشستن و چهار دست و پا و تحرک زیاد و جیغ و داد و کنجکاوی و وروجکی و سر از هر سوراخی دراوردن و هر چیزی رو زیر و رو کردن و کنکاش کردن دیگه برات روتین شده و ما هم سعی میکنیم در کنارت مراقب باشیم و صبوری بخرج بدیم و هر چیزی و معرفی کنیم با توضیح دادن و تست کردنتاز خود راضی
  • یادمه چند هفته پیش هی میخواستی دست به ماهی تابه بزنی که البته یه مقدار گرم رو به داغی بود و تو ول کن نبودی و منم خواستم مفهوم داغ بودن رو بت بگم که گفتم مامان داغههههههههههههههههه...دست بزن!!! و تو کف دستتو زدی و سریع عقب کشیدی و یه بغض کردی و بعد دوباره میخواستی نشون بدی که داغ بوده دوباره دست زدی و بغض کردی که بعد چندبار هی گفتم مامان دیدی داغ بوووووووووووووووووووود داغه داغه داغه...که بعد یه ساعت مشغول بازی بودی که هی دیدم خودت با خودت داری میگی داغه داغه داغه اونم با سرعت نور قهقهه که دیگه بلندت کردم و اینقده هوا انداختمت و فوت کردم تو شکمت و بوست کردم و تو تنهایی خودم و خودت اینقده خندیدم و کیف کردم که خدا میدونه و شب هم برا بابایی یه کوچولو اومدی....خیال باطل
  • الان دیگه کلمات رو خوب میفهمی و خوب واکنش نشون میدیابرو
  • از لامپ وساعت و تلویزیون و کنترل که خاموش و روشن کردن رو یاد گرفتی و جلو تلویزیون میگیری وفشار میدی با انگشتت و ایفون و پات کو....دستت کو.... جورابت کو...پات و بیار بپوشم ..کفشت کو.....کالسکه ات کوووو..رورویکت کو.... آب بدم ...به به بدم...مامان کو.....اینو بده بابا ....و خلاصه مامان پروین روزا بات کار میکنه و ما هم شبا ...هورابغل
  • چند روز پیش موقع شیر خوردن دیدم هی انگشت میکنی تو چشام و مژه هامو میگیری که ناخنات تیز بود و دور چشام و زخم کردی و من هی میگفتم مامان چی میخواهی تو چشای من و بعد ریشه یابی کردم از مامان که این چشه و دیدم یه عروسک از اون مدلی هایی که چشاشون بازو  بسته میشه با مژه های بلند و خوشگل .... که مامان داده بود دستش و محمد حسین هی مژه هاشو گرفته و کشیده و حالا داشت رو من تست میکرد..مژه
  • یه واقعه دیگه...چند وقتی هست که محمد حسین هر چیزی دستش باشه مث پول و یا هر شی کوچیکی هی در تلاشه که بچسبونه به دیوار و یه روز اینقده هی میزد و ولش میکرد که بچسبه که من مونده بود تو پشتکار این بچه ...که ریشه یابی که شد دیدم مامان پروین روزا محمد حسین رو میشونه کنار یخچال و از این تزئینات اهن ربایی رو یخچال میده دستش و هی میچسبونه به یخچال و حالا هی رو سطوح مختلف تست میکنه که بچسبونه ...ابله
  • فوت کردن تو شکم رو هم یاد گرفته و فقط کافیه یه شکم ببینه و سرشو میچسبونه و شروع میکنه به فوت کردن و خندیدن و ذوق کردن که فقط کافیه این وسط بخندی بش یا ذوقش و کنی دیگه ول کن نیست و بدون اینکه بخنده با جدیت و زور بیشتری فوت میکنه و صدا در میاره از خودشنیشخند
  • ها راستی بچه ام بالاخره دست زدن رو با هزارتا ترفند یاد گرفت و مامان پروین در تلاش شبانه روزیکه دست زدنرو بش یاد بده و دیگه ناامید شده بودم که بچه بزرگ هم بشه یاد نخواهد گرفت که چند روز پیش در طی حرکتی سریع شگفتناک شدیم که از همین جااز زحمات بی شائبه  مامانی تشکر فراوان دارم که محمد سین ازاونجایی که وقتی چیزی جلوش باشه یا مارموش بازی باش بکنی و دستتو ببری بگی بزنش بزنش!!! با کف دست میزنه روش و مامان هم اومده اون کف دستش و گرفته جلوش وگفته بزنش بزنش و محمد حسین هم با یه دست ثابت و با اون دست میزنه کف این دست و اینجوریبودکه دست زدن رو با این شیوه اموختهنیشخند
  • همچنان عشق دنبال بازی و دالی کردن که فقط کافیه یه مانع جلوش باشه از همه زوایا سرشو میاره که دالی کنه بات و مخصوصا اگه میزباشه از کنار دونه دونه پایه ها و زیر میز و روی میز و ووووووووووووووو....تعجبقهقهه

از علایق محمد حسین در خوراکیها....بدخوراک نیست ولی همچنان پرتقال در جایگاه اول قرار داره جوری که ما دیروز داشتیم پیاده روی میکردیم دم یه میوه فروشی پرتقال دیده بود حالا ول کن نبود و هی با جیغ و با انگشت نشون میداد که پرتقال .........!!گوجه هم به علایق پیوسته وحشتناک که ازا ین ماه دیگه مصرفش رو ازاد میکنم براش ...عشق خیار همچنین ...ذائقه غذاییش خوبه شکر خدا و هر روز یه سری پوره و سوپ همراه نون و تخم مرغ یا بلدرچین یه روز درمیون و حریره بادوم و سیب و موز و خرما هم ...که از این ماه به بعد غذاهای خودمون رو هم براش استفاده میکنم ...

خلاصه هستیم در شمارش معکوس تولد و هیجان گرفتن کادو و مراسم برا اولین سال تولدش که پارسال این موقع در تکاپو و هیجان  چیدمان وسایل اتاقش بودیم و چه زود گذشت و چه دیر و چه خاطره انگیز و شیرین

خدایا شکرتقلبماچ

راستی تولد خوراکیهای خوشمزه نیمه اول اردیبهشتیامون

 

 

بنیامین عزیزم تولدت مبارک

 

آقا کیان گل تولدت مبارک

محمد امین خوشمزه تولدت مبارک

محمد مهدی گلم تولدت مبارک

 

 

آدرینا خانم گلم تولدت مبارک

 

 

انیتای گل خاله تولدت مبارک

 

خدایا! حفظشون کنقلب

 

 

پریال ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +