سخن از هر دری در قالب تصویر...

 

سلام دوستان و خاله های عزیز و نی نی های خوشگلشون و مث همیشه سلام به بابایی و محمد حسین عزیزم

اینروزها مشغله کاری زیاد و محمد حسین رو هم مث سابق نمیشه یکجا گذاشت و به این رسید که مطلب آپ کرد و وروجک دیگه اگه خوابباشه من میتونم نت یسر بزنم که اونم تو اون تایمیا مشغول غذا درست کردن و یا رسیدگی به امورمنزل هستم و حضرت آقا درحال حاضر خواب تشریف دارند و اومدم عرض ادبی خدمت دوستانی که همیشه لطفشون شامل حال ما بوده و احوال ما رو میپرسن و شرمنده مهربونیهاشون از پشت این شیشه مونیتور هستیم ...

و اما بقول میترا جان مامی پارسای عزیزم عکس زیاده و مطلب زیاد ولی اینقد فاصله دار شده کهنمیدونم از کدومشون شروع کنم و از کجا عکسا رو بذارم

اول از عکسای اتلیه بگم که هنوزحاضر نشده ولی الان مروز عکس میکردم و سعی میکنم هر چی دم دستم اومد بذارم و شما بی ربط بودن موضوعات عکس رو در زمانهای مختلف نادیده بگیرید

اول از محمد حسین وروجک درزمانی که بیدارتشریف دارند و من میخوام روی صندلی کامپیوتر بشینم رو به تصویر میکشم

72-1

72-2

اینجام موقع بیرون رفتن که عشق روی هم سوار کردن اشیاء اینمتو فاصله ای که حاضر شدیم محمد حسین در حال هنر نمایی

72-3

اینم محمد حسین در حال تست و کالبد شکافی وسایل اتاقش از اولین کمد تا....

اینم جیگر من بیده بغل

72-5

محمد حسین عشق دالی بازی

 

72-6

72-7

 

حضرت آقا بیدار شدن و امکان نیست ادامه دادن مطلب

در پناه حق باشیدبای بای

پریال ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +

راه رفتن پسرکم

سلام به دوستای مهربون و نی نی های خوشگلشون و مرسی از اینکه بمون سر میزنید

سلام به بابایی و محمد حسین عزیزم

71-1

محمد حسین در حال دالی بازی

 

امروز هم بدون عکسهای تولد اومدیم چون هنوز عکسهایی که آتلیه گرفتیم رو انتخاب نکردیم وبه محض اماده شدن براتون میذاریم

و اما اندکی شرح از روز تولد:شب تولد به اتفاق بابایی و محمد حسین به آتلیه رفتیم و البته به همراه یه کیک و وسایل محمد حسین خندونی بردیم که افاقه نکرد و محمد حسین ما با یه چند عدد لبخند ما رو در عکسهایشان به فیض رسوندن که از حق نگذریم با اینکه لباس عوض میکردیم براشو مدام در حال جینگولک بازی بودیم پسرکم بد قلقی نکرد

و اما روز تولد که از ظهر عمو و عمه و فامیل پدری از کاشان اومده بودن و تقریبا مراسم تولد شروع شده بود که از عصر به صورت جدی با شوتینگ آقایون شیطانعینک من جمله محمد حسین کامل شد که محمد حسین به همراه پدر رفتن تا بخوابن و سرحال در مراسم کیک برون حاضر بشند که بماند که پدری هر کاری کرده بودن پسرک نخوابیده بود و موقع کیک اوردون تو ماشین خوابش برده بود و یه ساعت پشت در تو ماشین نشسته بودن که گل پسری از خواب بیدار شن و با کیک و هلهله و...نیشخند به قسمت خانمها مشایعت شد که خداروشکر همه چی بخوبی برگزار شد و مهمانهامون هم تا فردا شب بودن

 

در ضمن بگم که محمد حسینم واکسن یکسالگیشو رو هم زد و یه مدت تقریبا زیادی میشه که بدون کمک رو پا وایمیسه و باذوق نگاه میکنه که براش دست بزنن و هر وقت میگی وایسا تا برات دست بزنیم زود پامیشه سرپا و امروز هم برا اولین بار پسرکم وقتی رفتم خونه مامان برا تحویل محمد حسین مامانی محمد حسین رو گذاشت رو پا و گفت بیا بغلم که چند قدم تند تند برداشت و خودشو انداخت تو بغل

الهی برات بمیرم خوشگلم که وقتی دنبالت میکنن اون چشای شیطونیت خوردنی میشه و در دم برات میخوام جون بدم و اینروزا هم کارت شده از صندلی و تخت و هر چیزی که جای پایی پیدا کنی کنارش میکشی بالا و همش باید مراقب بود که بجایی نخوری

میبوسمتبغل

 

 

پریال ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +

ثمره عشقم تولد یک سالگیت مبارک

1سالگیت مبارک

 

70-1

سلام به همه دوستای عزیز و مهربون که همیشه مارو شرمنده میکنن و بیادمون بودن

روز گل خاله ها و نی نی هاس خوشمزه اشون رو میبوسم

سلام به محمد حسین عزیز دوست داشتنی خودم که خیلی دوستش دارم ...

دیروز میخواستم برات آپ کنم که شرایط جور نشد و مهمون داشتیم و  امروز هم ایضا و فقط اومدم یه تقدیر و تشکر از دوستان و یه مطلب بذارم تا بعد مفصل تر شرح بدم

70-2

 

 

پریال ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +