ما برگشتیم

سلام عزیزکمبغل

دیشب ساعت 1 بود که رسیدیم خونه خودمون

واقعاً هیچ کجا خونه آدم خودش نمیشه

خیلی مرسی آقا کوچولوی من که صبوری کردی تو مسافرت و گریه نکردی

خیلی مرسی که خودت میخوابیدی و بیدار میشدی و میخندیدیماچ

آدا توچولوی میمیلم بلاهت

یه مقدار کارای خونه رو روبراه کنم سفرنامه رو حاضر میکنم

فعلن با هم بریم بخوابیم که خیلی خسته ایم

هر چند بابا جون هم خیلی خسته بود و ولی صبح رفت اداره

ایشاله شب زود بیاد و استراحت کنه

راستی بابا جونی مرسی ازت که ما رو بردی مسافرت قلب

دوست داریم

پریال ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +