سفرنامه2-نیشاب

سلام خوشگلم دوباره 

مامانی امروز حسابی سرماخورده و بابا جون هم امروز سرکار نرفت و هم تیمارداری میکرده و هم بچه داری

وای که اگه نبود مامان تلف شده بود   چون خیلی استخوون درد داشتم و از یه طرف هم میترسیدم که تو مریض شی و شکر خدا الان بهترم و ساعت هم 1و نیم شبه که تو خوابیدی و یه مقدار کارا رو رله کردم و با یه لیوان بزرگ شیر عسل گرم اومدم وبلاگ و آپ کنم

و اما ادامه روز ششم

ساعت 4 به سمت نیشابوور و خونه خاله جون اعظم حرکت کردیم ساعت 5و نیم بود که رسیدیم اونجا که شب هم در خدمت خاله جون و خونواده مهربونشون    بودیم که البته هنوز مزه غذاهای خوشمزه با اون مخلفات خوشمزه که کدبانوگری هر از انگشت خاله میچکید همچنان در زیر زبان حس میشه    

شب رو هم خونه خاله بودیم  و سوسن جون رو هم زابره(البته اگه درست نوشته باشم)کردیم و بایه نت گردی و خواب که خاله جون اعظم و سوسن گلی رفتن دنبال کار و زندگیشون که ما میخواستیم خداحافظی کنیم و برگردیم تهران که حسن آقا از طرف خاله برامون خط و نشون کشیدن و از اونجاییکه مرخصی استعلاجی گرفته بودن . قرار بود استراحت کنن و خونه بودن  زحمت کشیدن و ما رو بردن جاهای دیدنی نیشابور که بازم تشکر میکنیم بعد اومدیم خونه که خاله جون که قابل ذکره که خاله بعد بیست سال زندگی مشترک مث مامانی کلید خونه خودشم نداره پشت در نشسته بود و دوباره پوزش باید بطلبیم  برای ناهار بیرون رفتیم که بازم دستشون درد نکنه و خیلی مرسی ساعت 3و نیم بود که دیگه خداحافظی کردیم و برگشتیم تهران که ساعت 11 ونیم رسیدیم شهر وطن  و البته خاله جون دستتون درد نکنه بابت سوغاتیا و خاله جون دوستت داریمبغل

تماس فرت

 

محمد حسین خواب در کنار اسکلتهای شهر زیر خاکی شادیاخ نیشابور

25-1

محمد حسین در کنار مقبره کمال الملک نقاش معروف
25-2

اینم یه عکس اختصاصی محمد حسین با کمال الملک
25-3

نکته جالب توجه در مورد عطاراینبود
عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.
در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .
درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟
عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.
عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.
او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.

محمد حسین و عطار
25-4

25-5

اینم شتر گردشگری که خیلی چپ نیگاه میکرد و سوار نشدیم
25-6

امامزاده محروق و امامزاده ابراهیم
25-7

و نکته جالب توجه در مرود خیام برای من اینبود که هم حکیم فلسفه ریاضیدان و هم شاعر بودن و پیشگامانی در ایران و جهان داشتند و تنظیم تقویم جلالی بودهخیال باطل
خیام
25-8

"مسجد چوبی " برای اولین بار در سال 1325 با دیوارهای کاه‌گلی و سقف چوبی، با وسعت فعلی و در همین مکان بنا شد و در سال 1378 پس از مخروبه شدن مسجد اولیه، مسجد فعلی با شکل و شمایل جدید و با شیوه‌ای نوین در همان مکان احداث گشت.
این مسجد اولین مسجد چوبی مقاوم در برابر زلزله در جهان و به وسعت دویست متر مربع و سقف آن به صورت شیروانی می‌باشد و دارای دو مناره هر کدام به ارتفاع 13متر از سطح زمین و وزن تقریبی 4تن می‌باشد و شکل ظاهری آن به صورت کشتی‌ای است که گویی بطور وارونه روی زمین قرار گرفته است.
در مجموع 40تن چوب در بنای آن بکار برده شده و ساخت آن حدود دو سال به طول انجامیده است.
سه درب ورود و خروج، و 5 پنجره در ساختمان بنا وجود دارد. اسکلت آن از نوع سازه‌های مقاوم در برابر زلزله و با ماندگاری طولانی و به شیوه Twobyfour یا Double ساخته شده است و آبدارخانه این مسجد، دارای کابینت‌ها، دیوارها و حتی سینی‌های چوبی است، کف و بخشی از دیوار آن به دلیل رعایت مسائل بهداشتی با کاشی و سرامیک پوشیده شده است. تشویق

مسجد بسیار زیبای چوبی در 7 کیلومتری نیشابور
25-9

این هم نمونه ای از هنرنمایی پدر
25-10

اینهم عشق در راه برگشت به تهران
25-11

پریال ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +