پنج ماهگیت مبارک

خوشگل نازنینم

محمد حسین من و بابایی

امروز پنج ماهه شدهبغل

5 ماهگیت مبارک

        

http://i28.tinypic.com/301im1x.gif http://i28.tinypic.com/301im1x.gif

 

30-1

شکر خدا و ایزد منان   که تا الان هیچ آزار و اذیتی برا ما از لحاظ سختی بچه داری نداشتی و فقط کارهای روتین رو باید برات انجام میدادیم و یه جاهایی هم اگه دیر میشده خودت صبوری بخرج میدادی

الان دیگه خوابت کامل هست شبها و از شب تا فردا حدود 10 الی 11 خوابی و بعد از اونم از 12 و نیم تا 2 و بعد از 4 تا 5 و یه میانگینی بین این حدود و وسطای اونم مشغول بازی هستی و از خودت صدا در میاری و لبت وگاز میگیری

البته از اصواتت بگم

وقتی که شیر میخوری و اگه یه ذره اصرار کنم در حد البالو قرمز میشی و صدای ممتد در میاری که نمی خواهی و اصرار نکن مادر جونم

یه مدتی هم هست جلو عکسا که نگه ات میدارم و یه کلمه رو چند بار تکرار میکنم و بعدش به تو میگم که حالا نوبت توئه یه صداهایی میگی که فکر کنم همون کلمه رو داری تکرار میکنی

رو شکم افتادن رو هم که مث بلبل بلد شدی      

فقط یه غلت زدن رو مونده بود که اونم بابایی کشف کرده و فکر کنم مدتا بلد بودی ولی من ندیده بودم

فردا هم برا قد و وزنت ایشاله میبرمت   

ها راستی پاهاتم با دست میگیری و هی با تعجب نیگاشون میکنی

در ضمن دیگه تلفن نمیتونم حرف بزنم برا اینکه قبلش باید بدم شدم حرف بزنی

اونم بلد شدی و سیمشو میکشی و اوایل صدا از تو گوشی که در میومد دهنتو میذاشتی تو گوشی و حرف می زدی ولی الان خیلی با شخصیت تو دهنی تلفن حرف میزنی اونم با بالا و پایین کردن صدات که فکر کنم یه مطلبی رو داری میگی که ما نمی فهمیم که دیشب خاله جون مریم که از رشت اومد و تو پشت تلفن داشتی کوچولو کوچولو براش حرف میزدی

الهی من بمیرم برات مامانی

الهی که قربون اون چشات برم که بقول بابا جونی زیر و رو میکنه آدمو

بهر حال قربون همه حرکات و رفتارای با شخصیت و بزرگونه ات بشم که وقتی نیگات میکنم نگاهات بزرگونه است و توش هزارتا حرف هست

دوستت دارم یه عالمه

30-2

پریال ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +