مهمانهای عزیزمون

سلام محمد حسین خوشگلمبغل

این هفته مهمانها و عزیزانی داشتیم که بخاطر دیدن تو اومدن پیشمون و خوشحالمون کردن   ولی مهمونای عزیزتری داشتیم که با اینکه خیلی کار داشتن بخاطر دیدن تو خوشگلم پاشدن و اومدن و ما رو خوشحالتر کردن   که بخاطر همین یه مقدار دیر وبلاگتو آپ کردم

عزیز جون فاطمه   و بابا جون حاجی   از کاشان برا دیدن تو اومده بودن که خیلی وقته میخواستن بیان و عزیز سرماخورده بود و بخاطر تو صبر کرده بود که خوب شه و بیاد که تو سرمانخوری و بابا حاجی  هم طبق معمول هزارتا کار داشته از آژانس گرفته که دست عمو جعفر داده بود و تا کارای دیگه اشون رو که بتونه بیان پیش ما و پیش تو که ازشون تشکر میکنیم و مرسی که ما رو دوست دارن و مرسی که تو رو دوست دارن و فقط کم بودن پیشمون که اونم باز غنیمته و ازشون تشکر میکنیم و ایشاله بشه زودی ببینیمشون بازم

راستی نازنین عمو هم بعد ما رفتن مشهد و نازنین خوشگله هم مشهدی شده که ایشاله زیارتشون قبول باشه و خوشبحالشون که رفتن مشهد

راستی مامانی دیشب کلی شجاع شده بود

دیشب بابا دیر اومدن خونه و بارندگی شدید و همراه باد و رعد و برقی بود که خونه و پنجره ها رو میلرزوند     که تو اون حین برق هم رفت و من شیرجه زدم تو رو تو تاریکی بغل کردم و جرات تکون خوردن نداشتم و موبایلمو جلو چشم تو گرفتم و روشن کردم که چشای تو توتاریکی گشاد شده و بود و من سعی میکردم همش بات حرف بزنم که نترسی ولی جرات نیگاه کردن به دور و ورمون رو نداشتم  و کلی حس مادری از خودم تراوش کردم که جای تقدیر و تشکر و داره  

میبوسمت نازگلکمبغل

پریال ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +