برای تو ثمره عشقم...

محمد حسین جانم!

فرزند دلبندم!

سلامی دلپذیرتر از نسیم بهاری و خوشبوتر از گل‌های کوهساری و گرمتر از چشمه خورشید و روشنتر از سپیده‌دمان به تو تقدیم می‌دارم؛ سلامی برخاسته از پرده جان، سلامی پرورده شور و اشتیاق.

گرامی فرزندم!

ای شکوفه آرزو و بهار امیدم، امید آن دارم که چون باد همیشه تکاپوگر و چون برق، همواره ظلمت‌شکاف و چون مهر، همیشه پرتو‌افشان و چون بدر، هماره شب‌زنده‌دار و چون شباهنگ همه شب سحرخیز باشی.

 ای دل‌پسند دلخواه!

دلم می‌خواهد چون ستاره بر لب بام هستی بدرخشی و چون کهکشان از افق‌های بلند بتابی؛

دلم می‌خواهد چون قلّه هیمالیا، بر آسمان سرکشی و چون شفق، نور آفتاب را در سینه خود نگهداری؛

دلم می‌خواهد چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گیری و چون مسیح بر آسمان عروج کنی؛

دلم می‌خواهد چون امواج یک لحظه از حرکت باز‌نایستی؛

دلم می‌خواهد چون دریا عمیق و بی‌کران باشی.

دلم می‌خواهد  چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشی؛

دلم می‌خواهد چون براق، مرکب جان خویش گردی و آسمان‌ها را درنوردی تا پیمبر جانت را به معراج قُرب جانان برسانی.

دلم می‌خواهد  در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کمیل و در شوق و استقامت حجر بن عدی، در بیان حجّت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مؤمن الطّاق و در عرفان و عمل اویس قَرن و در صبر و ثبات، زینب زمان باشی.

نور چشمم، ....     

نور چشمم!

چشم دارم که کم از ذره نباشی که با همه خردی، همتی بلند دارد و تا به آفتاب نرسد، پای از سیر و دست از طلب نکشد.

دلم می‌خواهد  کم از نخل نباشی، نمی‌بینی که با همه ضعف و ناتوانی چه شیرین‌کار و سازمان‌دیده و پرتلاش، دوست‌نواز و دشمن‌گداز است. جز از گل‌های پاک ننوشد؛ از گل‌های هرزه و بدبو بپرهیزد و جز بر گیاهان پاک ننشیند و برنخیزد.

دلم می‌خواهد  دریا باشی نه حباب، دریا باشی که قطرات سرگردان باران و رودهای بی‌قرار و جوی‌ها و نهرهای بی‌پناه را در سینه خود جای دهی و از الطاف بی‌دریغ خویش همه را بهره‌مند سازی، حباب نباشی که سبک‌مایه و تنگ‌حوصله بوده، از پروا آکنده باشی که فرجام هوا زوال و فناست.

دلم می‌خواهد  چو دریا باشی که باطنش از ظاهرش بهتر است؛ نه چون حباب که ظاهری آراسته دارد و باطنی خراب، بر باطن تهی خویش پرده از ریا و تزویر کشیده و سر به کبریائی برافراخته است و بدین جهت است که بد‌عاقبت است؛ نسیمی پرده‌اش بدرد و بادی آبرویش ببرد.

دلم می‌خواهد  چون شمیم گل‌های کوهستانی باشی که از خود به‌درمی‌رود و به نقطه‌های دور پراکنده می‌گردد تا از عطر خویش دل‌های پریشان را جمع و جان‌های محزون را شاد و شکفته سازد و مبادا هرگز چون شعله به گِرد خویش پیچی و چون گردباد خودمحور باشی، نبینی که شعله از خودخواهی، دور و نزدیک را بسوزد تا خود برافروزد و گردباد از خودمحوری، غبار برانگیزد و فضا را تیره سازد؟!

نازنینم! عشق شیرینم!

دلم می‌خواهد مانند هر مادری لذت دیدن دندانهای مروارید گونه ات رو ببینم اما از خدا میخواهم دو دندانبه تو هرگز ندهد

دندان طمع و دندان گرد

عزیزکم!

دلم می‌خواهد مث بابایی باشی ،فکر روزی حلال باشی ، چشم پاک ، شریف ، مهربون، زحمت کش، میخواهم مث پدرت همیشه رو لبت خنده باشه و حق الناس رو همیشه بیاد داشته باشی و همیشه این نصیحت بابایی رو که تو زمزمه میکنه بیاد داشته باشی " حقوق مردم رو بخاطر خودت زیر پا نذاری"

در اخر یه نصیحت مادرانه!

با خدا باش و پادشاهی کن ، بی خدا باش و هر چه خواهی کن

41-1

عزیزکم!

این ساعتهای طولانی بدون تو خیلی سخت میگذرد

احساس تنها گذاشتنت بعد نصف سالی که برای کوتاه زمانی تنهات نذاشتم و یکباره برای چندین ساعت طولانی تنهات گذاشتم قلبمو از سینه میخواد در آره و مضطربم میکنه

خیلی دوستت دارم عزیزم

محمد حسین من ! کاش بتونیم که کنار بیاییم با این موضوع و بتونم تو اداره رو کارهام تمرکز کافی رو داشته باشم و تو عزیزم هم بدقلقی نکنی و غذاهاتو که مامانی برات درست میکنه بخوری که زود بزرگ شی

وای که چقدر عادت بهت کردم مث نفس کشیدنی

چقدر اون صب بیدار شدنات و که با خنده و صدای جلب توجه گونه اته دوست دارم و از اینکه این چندوقته نمیبینم بهم سخت میگذره

وای که چقدر عاشق قنج زدنات و عشوه هاتم

چقدر میمیرم واسه اون بازی کردنات و اون قهقهه هات و اون خنده های دهن گشادیت  که ادم و زیر و رو میکنه

41-2

چقدر صبر از خدا میخوام خیلی میخوام برای ساعتهایی که میخوام بدون تو و بدون دیدن تو سر میکنم

چقدر که میمیرم برات

اخ اگه بدونی که کشته نگاهاتم

 

41-3

خدایا خودت کمکم کن و به من و همسرم توانایی بده که از پس مسئولیت تربیت این ثمره زندگیمون بربیاییم

خدایا ازت خیلی توجه میخوام

میخوام تو بغلت باشم میشه؟

خدایا شکرت بخاطر همه چیز و همه الطافت

برای دوستای خوبمون هم ازت لطف و توجه میخوام

برای همه مادرای فداکار

برای همه پدرهای زحمت کش

برای خونواده امون

برای نزدیکترینامون

 

آمین....


پریال ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +