ماه محرم

47-1

47-4

فرا رسیدن روزهای غم بار تاسوعا و عاشورا و شهادت مظلومانه سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش را به مسلمانان، آزادی خواهان و شیفتگان آن حضرت تسلیت می گوییم.

 

سلام عزیز دلم

دلم برات خیلی تنگه اینروزا و هر چند من و بابا سعی میکنیم وقتی پیشتیم بیشتر باهات باشیمو بیشتر بات بازی کنیم و بهت توجه کنیم ولی باز کمه مخصوصاً اینروزا که یه مقدار ناخوش احوالی و این اسهال دست از سرت برنمیداره و البته دو تا دکتر رفتیم و هر کدوم یه تجویزی داشتن که فعلن داروهای دکتر جوانشیر و داریم استفاده میکنیم که شکر خدا بهتری ولی خوب نشدی و یه مدت غذا دادنتو قطع کردیم که باز شروع کردم برات که روز پنج شنبه باید ببرمت که آزمایشهاتو ایشاله انجام بدیم و انشاله که چیزی نباشه

ممنونم پسرم بخاطر همه خوبیهات، بخاطر همه فهمیدگیت و شعورت بغل

چقدر برات هلاکم وقتی میام خونه و ذوق و خوشحالی و بال بال زدنو تو چشا و حرکاتت میبینم و خوشحال تر اینکه تو پیش مامان جون و بابا جون هستی و من خیالم راحته  که هم از نظر رسیدگی هم تغذیه هم توجه هم محبت و هر چیزیو کم که نمیذارنSuperhero هیچ بلکه بیشتر از من و بابایی هم بیشتر هواتو داره و هم در مسائل تربیت و آموزش هم تلاش بیشتری میکنند

خدا به این پدر و مامان مهربون و دلسوز منم عمر با عزت و پربرکتی بده و سایه پرمهرشون رو بالای سر ما حفظ کنندکه هم برای ما زحمت کشیدند و میکشند هم برای فرزند ما

تو این یک ماهه که پیش مامان میذاشتمت فقط از نظر شیردهی و خوابیدن یه مقدار مشکل داشتی که شکر خدا داره بهتر میشه 63

وای که چقدر عذاب میکشم تو این مدته که اسهال داری و این مایع او ار اس رو میخوام بت بدم و تو نمیخوری البته حق داری آدم بزرگشم نمیتونه بخوره کاش یک فکری به حال طعمش بکنن که خوشایند تر شه من که فکر میکنم آدم داره نمک و شکر و قاطی میکنه با آب میخوره ، البته دکتر جوانشیر میگفت که با طعم گیلاسشم هست ولی من پیدا نکردم و هر بار با کلی صرف انرژی 10 سی سی به خورد فندقی میدم که یه مواقعی رو خوب همکاری میکنی یه مواقعی که دلت هم نباشه لباتو از هم باز نمیکنی

این مدته که خونه مامی بودی بابا جون اسماعیل تو رو بلند میکرد تا دستتو به لوستر بزنی و کلی تو عشق و فضا بودی وقتی بالا میرفتی و وای به اون موقع که اگه یدونه از اون گولیهاشو میگرفتی و خطر کنده شدن ...آخ

و مامان جون هم برات تلویزیون روشن میکرد و گاهی اوقات میدیدی که فعلن این دوتا رو واکنش مثبت بیشتری داری به علاوه عکسهایی که به در و دیوار چسبیده باشه یا وسایل براق تو بوفه یا هر چیزی که چشمتو بگیره ر و میخواهی دست بزنی و خودتو به اون سمت میکشی و یکی از علایق شدیدت وقتی که زمین هستی و مشغول بازی و خودتو بعد از وسیله رویایی کنترلجات به اون سمت میکشی هر چیزی رشته مانند باشه که از این بین منگول کلاه ، تسبیح، بندی که ملحفه متکاها داشته باشه تو رو تا مدتها تو کنکاش و سرگرمی و دنیای دیگه میبره و فقط باید همش بست بشینیم کنارت که تو دهنت نکنی این عشقیجاتتو و...

اما نتایج جالب و قابل ذکر و قابل ذوق و قنج و مردون کشتون : بابا چند شب پیش گفت محمد حسین لوستر کوووووووووووووووو؟ محمد حسین نیگاه به سقف کرد و همون سمت لوستررررررررررررررررررررررر

دوباره بابایی: محمد حسین تلویزیون کوووووووووووووووووووو؟ محمد حسین نیگاه به سقف کرد و تندی فهمید اشتباه کرده و سرش و برگردوند سمت تلویزیون که دیگه بابا رو نمیدونم کجای آسمون بود ولی من جایی بودم که خلا نبود یه جایی تا ته فضا بالا رفته بودم و داشتم می مردم نه از نبود هوا بلکه از بالا رفتن درجه ذوقیدگی و پیشرفت محمد حسین و مخصوصاً همه اینا به کنار حرکت سریع سرش که میخواستم له اش کنم

 

خوشگلکم تو این هفته اگه خدا توفیق بده قراره صبح جمعه بابا جون جمال ما رو ببره مراسم بزرگداشت مقام حضرت علی اصغر که فکر کنم  نی نی های عمو حسین هم باشن ، روز شنبه و یکشنبه رو هم که تاسوعا و عاشورای حسینی هست که مامانی و بابایی مث هر سال نذری میدن و امسال هم عزیزکم اولین ساله که بین ما تو این شبها و روز های روحانی و ملکوتی هست که ایشاله خدا توفیق عزاداری و قبول اون رو به ما و دوستانمون بده و نور این ائمه رو در دل ما و فرزندان ما همیشه روشن و زیر سایه خودش قرین رحمت الهی بگرداند

التماس دعا از همه دوستان عزیز ....



47-2

47-3

 

پریال ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +