رشد پسرم...

 

سلام عزیز دلم که الان تو خواب نازی .خوب بخوابی پسرک شیرینم

امشب یه مقدار فارغ شدم از کارها و البته یه مقدار کارهای اداره رو دارم تو خونه  انجام میدم که برا تنوع و ارامش خاطر اومدم از محمد حسینم بنویسم و یه مقدار از شرایط فعلی و رفتار ها و کارهاش بنویسم تا انبساط خاطری باشه برا خودم

البته بابا هم دارن زحمت میکشن و عکسای رو موبایل رو برامون منتقل میکنن که اگه شد تو این پست عکسارو هم بذارم

دیشب تقریباً هممون بد خوابیدیم و از اونجا که خونه مامان بودیم حتی مامان پروین هم خوب نخوابید چون ساعت 12 بود که عزیزکم با گریه و جیغ از خواب بیدار شد که تا الان سابقه نداشت و مونده بودیم که چیکار کنیم و تا ساعت 1 به همان منوال بود تا آروم شد و رو شکم افتاد و خوابید و هنوز هم نتونستم بفهمم که دلیل اون همه جیغ و گریه هاش چی بود.که احساس میکردم یا بابت دندون دراوردنش باشه که اذیتش میکرد یا بابت سنگینی معده یا بد حالت خوابیدن و درد دست یا پا یا گردن و یا تشنگی یا ترس و یا خواب بد یا ... که تو اون یک ساعت از ذهن هممون گذشت و محمد حسین صبورم بهرحال از چیزی ناراحت بود و درد داشت که علارقم درون آروم و صبوری که داره اون جوری بیتابی میکرد و از اونجا که عشقش وسایل روی در یخچال یا در کمد یا جایی که عکس و وسایل چسبیده باشه هست رو یه مدت کوتاهی اروم میشد ولی باز گریه های بلند و جیغ دار بود که تمام پهنای صورت عزیزمو خیس کرده بودنگراننگراننگران و کاری از دستم برنمی اومد که میخواستیم بریم دکتر ولی باز اونم بیفایده بود چون اون موقع شب نه دکتر متخصصی بود نه اینکه ما علت رو میدونستیم و خلاصه محمد حسین بعد یکساعت رو زمین اومد و رو شکم افتاد و خوابش برد و البته تا صب یه مقدار بد خوابید ولی خوابید

قربون چشات برم که دوست دارم زود حرف زدن رو یاد بگیری و بگی کجا درد میکنه که من جونمو برا دردات بدم شیرین خوشگلم که میمیرم برا کارا و هوش و پیشرفتات

  • و اما از محمد حسین بگم که اینروزا عشق کامیونشه و تا یه مدت طولانی باش سرگرمه و تازگیها برش میگردونه و با دست چرخاشو میچرخونه و یا پشت کارشو جدا میکنه و توش وسایل میریزه...
  • توپ بازی رو نمیدونم تا چه حد درک میکنه ولی وقتی روبروش میشینی و براش توپ پرت میکنی اونم همینکارو میکنه و دوست داره و البته موقعی که توپ رو براش میندازی غش غش میخنده و اونم توپ رو برمیداره و بطرفت پرت میکنهHappy Dance
  • اگه خوراکی مث سیب دستش باشه و دهنت و باز کنی و بگی محمد حسین بده به مامان بخوره اونو میاره به سمت دهنت و وقتی یه گاز میگیری کلی میخنده و باز میخواد که اینکارو بکنه و لذت میبرهChampagne
  • چهاردست و پا رو هنوز مداوم یاد نگرفته ولی بیشتر تمایل به ایستادن داره تا نشستن و همش درحال بالا رفتن از وسایل دور و برشه و از متکا و مبل و کشو صندلی اویزونه همیشه و میخواد که وایسه با کمک اونا
  • از شاهکار جالبش بگم که وقتی یه جایی مث رو تخت هست و نمیتونه بیاد پایین ازش برمیگرده و سعی میکنه که با پا اروم اروم بیاد عقب و پاهاش به زمین برسونه و بیاد پایین
  • غذا خوردنت که خداروشکر خوبه .و خرما ویه مقدار بیسکویت و نان و سرلاک گندم و موز و شیر و تو غذای روزانه ات گنجوندم همچنان یه روز درمیون زرده تخم مرغ و سوپ با طعمای مختلف رو بهت میدم تا ببینم خدا چی میخواد

امان از این وروجک که دیگه نمیشه چشم ازش برداشت و باید همش دنبالش دویید که چیزی تو دهن نکنه رو سرامیک نیاد

راستی تا یادم نرفته یبار دیگه قربون صبوریت برم که چند روز پیش دستت لای دوتا کشوی کمدت مونده بود در حین بازی و خودت سعی میکردی بیرون بیاریش که به سختی بیرون اوردم انگشتاتو که قرمز  شده بود و رد کشو روش مونده بود ولی فقط یه گریه کوچولو با صدای کم از خودت نشون دادی و السلام

اخه به کی رفتی تو

که حالا خارج از اینکه ژن صبوری از سمت پدر به شما رسیده بیشتر اثرات صبوری فکر میکنم مربوط به سوره های والعصری بود که برات هر روز به وفور میخوندم

این عکس قدیمیه مربوط به روز عاشورا ست که خاله مریم اومد با لباسای بافتنی رو برامون اورده بود

55-1

این عکس هم خاله مریم شکار کرده بود

امان از دست این وروجککلافه

55-2

اینم مربوط به همین جمعه بود که یه چند پره برف باریدوهمچنان سوز و سرما بدون برف و بارون رو داریم
55-3

55-4

اگه خدا بخواد که بشه بریم نمایشگاه کتاب کودک میخوام برات کتاب بخرم خیال باطل

خدا نگهدار و حامی تو و کوچولوهای مامان بابا ها باشه

بعداً نوشت: با اینکه سعی کردم هر چیزیو بخاطر بسپرم و سپرده بودم البته ولی موقع نوشتن و آپ کردن فراموش کردم که بنگارم مراتب قدردانی و سپاس و درود و تشکرات عالیهقلب رو از پدر گرانقدر محمد حسین جان بابت تغییر دکوراسیون اتاق محمد حسین اونم با تغییر دو نوع چیدمان و بتنهایی یا اون تخت و کمدهای سنگین که در زندگی مادر محمدحسین بعنوان شیرین ترین و ماندگار ترین هوراهوراهوراخاطره ثبت شده که تقریباً تمام روز جمعه رو به تغییر چیدمان اختصاص دادن.همسر مهربان مرسی که علارقم خستگی  کار  و اداره ایام هفته و روزای تعطیلی اتاق محمد حسین رو جابجا کردیبغل

پریال ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +