نمایشگاه سرگرمی کودک و نوجوان

60-1

ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (ص) مبارک باد

سلام به دوستای گلمون و کوچولوهای خوشمزه اشون و بابایی و محمد حسین عزیزم

یه گزارش مختصر چندروزه:مامانی از روز چهارشنبه اداره نیومد به دلایلی و پنج شنبه و جمعه هم که روز تعطیل بود و بابایی هم عین دو روزشو پیشمون بودن و همین دو روزه در کنار هم بودن باز ما رو بدعادت کرد و شنبه رو کسل گونه تشریف اوردیم به محل کار و چشممان به ساعت میباشد که کی زنگ تعطیلی بخوره و بدویی برم خونه

از این چند روزه بگم که چهارشنبه که من و محمد حسین عزیزم کلی با هم و درکنار هم صفا کردیم Happy Danceو از منزل خارج نشدیم تا شب که پدر جان تشریف اوردند و با هم بیرون رفتیم و یه مقدار خرید البسه انجام دادیم که محمد حسین جان تو ماشین خوابش برد و ....

روز پنج شنبه قرار بر این بود که به نمایشگاه بین المللی سرگرمی کودک و نوجوان بریم که امسال دومین سالش بود و ما هم از صدقه سر محمد حسین حالی کردیم و رفتیم نمایشگاه و خیلی خوش گذشت چون از دم در بادکنک و رنگی رنگی و وسیله بازی بود تا تمام غرفه هاش و خیلی خوشگل بود و شاید برا من که تا الان اینجور جاها نرفتم و دم در محمد حسین رو تو وسیله بازی ها گذاشتیم ، و من هم پشت دوربین بدون شارژ بودم Photographerکه تو نمایشگاه فهمیدم که 6 دقه شارژ داریم و پررو پررو هی گوشزد هم میکردم و دیگه کشتون مردون هی خاموش روشن بکن چندتا عکس گرفتیم از محمد حسین که اگه خدا قست کنه و وقت بشه حتماً در اسرع وقت میذارم و چند تا عکاس دیگه از محمد حسین خوششون اومده بود و اومدن برا تبلیغاتشون عکس گرفتن و محمد حسین از اینکه تو وسایل بازی بود خیلی خوشحال بود و دوست نداشت که بریم که یه مدت بودیم و بعد غرفه ها رفتیم و چیز زیادی در گروه سنی نی نی ما نداشت که یه مقدر عروسک و پازل و ... گرفتیم و در نهایت یه hand knocks که اسمشو نمیدونم خریدیم اونم بخاطر اینکه محمد حسین کلی ذوق کرده بود و با هر صدا کلی اون دهن گشادش رو باز میذاشت و میخندید  خریدیم و در نهایت هم خونه خاله و شیرین کاریای محمد حسین بااون انگشتش که هر کی میگفت بیا بوست کنم انگشت اشاره اشو میبرد طرف لبش و بعد منزل و تمام روز جمعه رو در جوار همدیگه بودیم و در نهایت پدرجان در خانه تکونی از نصب پرده و اشیاء منزل و ... کمکهای شایانی کردن

  • و اما محمد حسین گلم بدون کمک روی میز و صندلی بلند میشه و دورتادور صندلی و میز رو با احتیاط و با محکم کردن جای پا و دستاش قدم برمیداره و حرکت میکنه و بیشتر تمایل به ایستادن تو این روزها نشون میده و همچنین بابایی شدید که دیشب تا بابایی امر نکردن بخواب نخوابید و هر اتاقی که بابا بود محمد حسین هم نفس زنان و ذوق کنان میرفت تو اتاق و وروجک درو هم پشت سرش میبست و اگه بابا بش توجه نمیکرد با یه هوووووووووووو  یا صدا دراوردن میخواست جلب توجه کنه

بابایی دستت درد نکنه ولی اون ماکارونی خوردنت رو یادم نمیره ایشاله تلافی کنیمبا رمز غزل

حق نگهدار کوچولوها و خونواده های گرمتون

پریال ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()    +