راه رفتن پسرکم

سلام به دوستای مهربون و نی نی های خوشگلشون و مرسی از اینکه بمون سر میزنید

سلام به بابایی و محمد حسین عزیزم

71-1

محمد حسین در حال دالی بازی

 

امروز هم بدون عکسهای تولد اومدیم چون هنوز عکسهایی که آتلیه گرفتیم رو انتخاب نکردیم وبه محض اماده شدن براتون میذاریم

و اما اندکی شرح از روز تولد:شب تولد به اتفاق بابایی و محمد حسین به آتلیه رفتیم و البته به همراه یه کیک و وسایل محمد حسین خندونی بردیم که افاقه نکرد و محمد حسین ما با یه چند عدد لبخند ما رو در عکسهایشان به فیض رسوندن که از حق نگذریم با اینکه لباس عوض میکردیم براشو مدام در حال جینگولک بازی بودیم پسرکم بد قلقی نکرد

و اما روز تولد که از ظهر عمو و عمه و فامیل پدری از کاشان اومده بودن و تقریبا مراسم تولد شروع شده بود که از عصر به صورت جدی با شوتینگ آقایون شیطانعینک من جمله محمد حسین کامل شد که محمد حسین به همراه پدر رفتن تا بخوابن و سرحال در مراسم کیک برون حاضر بشند که بماند که پدری هر کاری کرده بودن پسرک نخوابیده بود و موقع کیک اوردون تو ماشین خوابش برده بود و یه ساعت پشت در تو ماشین نشسته بودن که گل پسری از خواب بیدار شن و با کیک و هلهله و...نیشخند به قسمت خانمها مشایعت شد که خداروشکر همه چی بخوبی برگزار شد و مهمانهامون هم تا فردا شب بودن

 

در ضمن بگم که محمد حسینم واکسن یکسالگیشو رو هم زد و یه مدت تقریبا زیادی میشه که بدون کمک رو پا وایمیسه و باذوق نگاه میکنه که براش دست بزنن و هر وقت میگی وایسا تا برات دست بزنیم زود پامیشه سرپا و امروز هم برا اولین بار پسرکم وقتی رفتم خونه مامان برا تحویل محمد حسین مامانی محمد حسین رو گذاشت رو پا و گفت بیا بغلم که چند قدم تند تند برداشت و خودشو انداخت تو بغل

الهی برات بمیرم خوشگلم که وقتی دنبالت میکنن اون چشای شیطونیت خوردنی میشه و در دم برات میخوام جون بدم و اینروزا هم کارت شده از صندلی و تخت و هر چیزی که جای پایی پیدا کنی کنارش میکشی بالا و همش باید مراقب بود که بجایی نخوری

میبوسمتبغل

 

 

پریال ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +