محمد حسین یک سال و یک ماه و اندی....

سلام به همه دوستای عزیز و خاله های مهربون و نی نی های عزیز و خوشمزه اشون

سلام به محمد حسین و بابایی عزیز

ممنون از اینکه به یاد ما بودید

و ببخشید اگه نتونستیم تو این مدت درست حسابی بتون سر بزنیم به دلایلی... از مهمتریت دلایلش نبود نت در منزل بود تو این مدت و اومده بودن از امنتیتی ترش بکنن زده بودن از بیخ قطش کرده بودن و به این نتیجه رسیدیم که نت رو بکل جمع کنیم یعنی نه اینکه به میل بخواهیم جمع کنیم بخاطر اینکه همش تو راه رفت و امد و زنگ و زونگ به پشتیبانی و اخرشم هیچ بودیم ...و در نهایت قول دادن که جبران کنن و امروز صب که بنا بود بریم برا جمع کردن خط، مشکل برطرف شد شکر باری تعالی...نمیدونم چرا بعضیا تا زور بالا سرشون نباشه کار رو پیش نمیبرن...این از این

مشکل های بعدی نبود وقت در اداره و شیطنت محمد حسین در منزل و ویندوز عوض کردن و نبود نرم افزارهای مورد نیاز برای عکس و الباته اگه خدا بخواد میخواهیم نقل مکان کنیم از اینجا به یه سایت جدید که در حال طراحی اونم هستم و به محض راه افتادن ادرس رو لینک میکنم ...

البته تا باشه از این گرفتاریها و مشغله ها و هیچ وقت مشکل بیماری و ناخوشی نباشه و امیدوارم که همیشه تنتون سالم و دلتون شاد باشه

اما از عزیزکم یه مقدار بنویسم

اولترش تولد بابا جون رو که دوم تیرماه بود ئ همینطور روز پدر و به همین دلیل نبود نت نشد که آپ کنیم رو تبریک میگم

73-1

 

عزیزم!نه شاعرم تا بتونم واسه نگات غزل بگم

 نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم

 فقط اینو خوب می دونم تا زنده ام تا جون دارم دوستت دارم

http://www.pixabella.com/wp-content/uploads/2009/02/i-love-you-clip-art.png

و اما گل پسر ما که شکر خدا راه رفتن رو هم اغازیده از خیلی وقته و الان دیگه به صورت حرفه ای راه میره نیشخند و موقع راه رفتن هم به هیچ وجه دوست نداره دستشو بگیری و میخواد خودش راه بره و البته خیلی محتاطانه و سعی میکنه کمتر بجایی بخوره و مگه اینکه دیگه نتونه کنترل کنه

از یه چیزیش خوشم میاد تعادل و تمرکزاشه حین کاراش

از تخت به راحتی بالا میره بعد اون از دراور و میشینه جلو آینه و ...یعنی منو تصور کنید که باید مدتها بس بشینم اونجا که آقا همه وسایل ارایشی پیرایشی رو  ورانداز کنه و بعد هم پرت کنه پایین و خدایش من هم تو اون تایم خیلی با حوصله همه چیو براش توضیح میدماوه آخ بعدش که کارش تموم شد نقطه بعدی رو انتخاب میکنه که اکثرا کشوهای لباس و چیزای برقی بورقیه که خداروشکر تونستم بش یاد بدم که هر چیو بیرون میریزه باز جمع کنه و وایمیستم بالا سرش و بش میگم دونه دونه بذاره سر جاش...واینم بگم که حین پایین اومدن از تخت ویا جاهایی مث میز که میخواد بیاد پایین میخوابه و عقب عقب میاد پایین و تا موقعی که پاش به زمین نرسه دستشو ول نمیکنه و تو این حین هم اگه بخواهی کمکش کنی هیچ جوری بت اعتماد نمیکنه و باید پاهاش رسیده باشه که دستشو ول کنهسبزنیشخند ای بمیرم برا هوشت و شعورت

شوت کردن توپ رو زیر نظر استاد بابا یاد گرفته ..همینطور با دستمال صورتشو خشک کردن و دستاشو شستن و زدن بر روی شکم و صدای بیب بیب حین ماشین بازی از خودش دراوردن رو ایضاً

در کل بگم بچه ام باباییه بیشتر تا مامانی  و حرفای استاد پدر رو بیشتر میپزیره تا مامان رو...

چند روز پیش یه پیچ تو دستش بود که حواسم بود تو دهنش نذاره و البته هیچ چیزیو تا الان شکر خدا نشده قورت بده و میوه هسته دارهم که میخوره هسته اشو درمیاره ..و تو حین ورانداز پیچ از دستش افتاده بود رو فرش که من ندیده بودم و یه ان دیدم خوابیده و سرشو کج گذاشته رو فرش و بعدش هی با دقت همه جا رو میدید و بعدش دیدم یه چیزی تو دستش پاشد و دیدم پیچه که از دستش افتاده قهقههچشمابرو

دیگه اینکه چیزی در حد آشغال ..حتی مورو زمین ببینه سریع برمیداره و میخواد که بندازه تو ظرف آشغال و البته اگه چیزی تو دستش باشه و مشغول خوردن باشه هم اگه از دهنش چیزی در بیاره همینجوری صدا میزنه تا ظرف بیاری و اونو بذاره توش و البته اگه از دستش بیفته صبر میکنه که بشوریش چون یادش دادیم که کثیفه و تو دهنش نکنه مگه اینکه دیگه نتونه منتظر بمونه مث پررررررررررررتقال و گوووووووووجه و.. که دیگه شوخی و وایسا و صبر کن و بشورم و اینا حالیش نمیشه و البت بگم که اینا رو دیگه زیر نظر استاد مامان آموختهعینک

محمد حسین بعد از خوردن یه گوجه که فقط به پوست های نازک شده اون توجه فرمایید

73-2

 

حق نگهدار همتون

 

پریال ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()    +