گزارش رفتاری...

سلام عزیزک شیرینم

الهی که همیشه سالم و سلامت باشی عزیز دلم

اینروزا خیلی تایم آزاد برای پا نت نشستن و مطلب آپ کردن ندارم ولی هر روزه یه رفرش تو وبلاگت میکنم امروز هم مامان پروین نوبت دکتر داشتن و مامانی مرخصی گرفته که محمد حسین داری کنهقلببغل

راستی امروز دقیقاً هفت ماه و دوهفته و سه روز ته و  تو این مدت اکثر روزا رو دور از همیم و ایاممون با دلتنگی و بدو برس اداره و بدو برس به خونه داره میگذره   

اون موقع ها یادمه وقتی دلم هوای پیاده روی میکرد از هفت تیر تا ولیعصر رو پیاه میرفتم و تو راه هم از لباس و مانتو و کتاب و ... رو با حوصله میدیدم ولی از موقعی که محمد حسین دار شدیم مخصوصاً از وقتی که برگشتم اداره مسیر یک وجبی رو هم با تاکسی میرم و تو حین مسیر همش در حین دویدن و آقا عذر میخوام خانم عذر میخوامه وقتی میرسم خونه تو راه پله اینقده خسته ام که دیگه نای دویدن ندارمولی وقتی اون قیافه و اون چشای تو رو میبینم انگار تمام دنیا رو یک جا میذارن تو بغل من ، تمام بند بند وجودم جون تازه میگیرن و خستگیام یباره میریزن بیرون    ، فقط نگرانی که دارم اذیت شدن تو ئه وگرنه من خودمو تو وجودت و شادیای تو گم میکنم

تمام لذت و تفریح و شادی منی

تا یادم نرفته از اینروزات بنویسم

  • اینروزا خداروشکر اسهال و دل پیچه ای که داشتی بهتر شده و البته خوب شده که این مهمترین مسئله بود که خیلی درگیرش بودیمتنکس گادبغل
  • اینروزا پسر گلم غذاهایی که براش درست میکنم و خیلی خوب میخوره و  تمایل شدیدی به تست کردن همه چی و همه طعمی داره connie_feedbaby.gif
  • غذاهای روزانه محمد حسین عزیزم یه سوپ خوشمزه که همیشه بیشتر درست میکنم که مامان محمد حسین هم سوپ دوست داره برا محمد حسین کم نیاد چون پسر گلم هم به مامانیش رفته 
  • پوره هویج میذارم که گهگداری با کره یا شیر مخلوط میکنم البته مامان جون زحمتشو میکشه که پوره هویج رو خوب جواب میدی و طعمشو دوست داری،پوره سیب زمینی رو هم بهت میدم ولی خیلی کمتر چون میترسم برا روزانه ات سنگین باشه،زرده تخم مرغ رو که هر روز صب با شیر مامانی بت میده و آب میوه رو هم از سیب شروع کردم که پسر گلم واکنش خوبی در خوردن سیب نشون میده و البته غذا خوردنت بعد از این بهبود اسهالت روال بهتری گرفته که امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد 63 وای که نمیدونی چقدر انرژی میگیرم که غذا هایی رو که درست میکنم برات رو دوست داری و میخوری 
  • قطره های اهن و آ+د رو هم که خودم شب بهت میدم که تو وبلاگ عزیزی که اسمشو خاطرم نیست میخوندم که پروژه آهن دهی و ویتامین دهی رو تقسیم بندی کردن بین خود و همسر بخاطر عوارض آهن روی دندونها که البته منم در  صدد این هستم که این امر خطیر آهن دهی رو به همسر زره پوش واگذار کنم
  • از علایق گل پسر مامانی علاوه بر فیوریت هایی(favorites) که در پستهای گذشته ذکر شد دنده ماشین هم به اونها اضافه میکنیم که وقتی تو بغل باشه تا گردن تو دنده ماشین خم میشه و تا مدتها سرگرم میشه فقط باید مراقبش بود که لیز نخوره وزیر صندلی نیفته   ،آستر زیر مبل و زیر میز هم خیلی مقبول افتاده که بقول بابا تا ولش کنی مث کش میره میچسبه زیر مبل و با پا و با دست و با صدا دراوردن کلی خودشو سرگرم میکنه        ،البته انتهای هر مسیری که محمد حسین میره سعی میکنه به سرامیک ختم بشه چون با کف دست تپ تپ زدن رو سرامیک کلی حال میکنه مخصوصاً اگه چیزی هم دستش باشه که رو سرامیک صدای بیشتری داشته باشه رو که دیگه بیشتر میپسنده و هی باید در حال سنگر و خاکریز درست کردن با متکا و پتو انداختن رو سرامیکا باشیم که تو این سرما تا غفلتش کنی در کانون سرامیکا باید یافتش کنی             
  • دیگه اینکه حرکات و واکنشهای گل پسری سریعتر شده که بفرض اگه وسط تخت بذاریش به اندازه چشم بهم زدن وروجک من از کمر به اونور از لبه تخت اویزون شده پایین که مثلاً یه چیزی رو پاتختی یا رو زمین چششو گرفته و میخواد بره برسه بهش
  • از اینکه بغل باشه و مسیر رو اون انتخاب کنه لذت میبره و باید منتظر باشی که ببینی شازده میخواد به وسایل رو در یخچال دست بزنه یا برچسبای در کمد و در یا بره تو کمد عروسکا یا میخواد با سر بره تو شیشه بوفه که وسایلو برداره  یا عشق شمعدونی سمت راستی که هی میخواد وراندازش کنه یا...خلاصه عصر که میرم خونه مامان ، مامان نه کمر داره نه دست و نه پا ، البته اینجوور که خاله مریم میگفت مامانی هم خودش بدش نمیاد حتی مواقعی که محمد حسین ساکته رو هم هی دور بگردونه تو خونه و معارفه بین وسایل و محمد حسین رو بعهده داشته باشه  البته این وسط دلبریهای محمد حسین و داشته باشید که میره بغل و سرشو میچشبونه رو شونه و کمرشو میده بالا که بریم
  • دیگه اینکه پسر گلم در حال دندون بالایی ها دراوردن و میدونم خیلی اذیت میشه که براش ژل دندون خریدم ولی نمیدونم چقدر توفیر میکنه ولی پسر گلم از بیخ بچه ژن صبوری که از بابا به ارث برده متفکر   رو داره و طاقت خودش بیشتر از اثر اون ژل هست و خدا کنه که این معضل دندون هم زودتر حل بشه 
  • خلاصه اینکه محمد حسین ما هم بقول بابایی مث باباش با چیزای کم راضی و خرسنده همیشه و البته این هم یه ژن هست مشابه همون ژن صبوری هم به وفور از بابا به محمد حسین منتقل شدهدروغگو

البته ما که بخیل نیستیمدروغگوزبان

  • در اخر از اینروزای خودم بگم که تو گردش ایام و گذر عمر چشم انتظار پنج شنبه و جمعه ها و روزای تعطیل و جمع گرم سه نفرمون هستم البته خونه رو هم خیلی کم داریم و روزای تعطیلمون رو سعی میکینم خونه باشیم تا بیرون

این عکس محمد حسین که این هفته جمعه ١٨دی رفتیم خونه عمو محمد دوست بابا که همیشه به ما لطف دارن و یاد ما هستن که توفیقی نصیب شد که بریم حرم شاه عبدالعظیم و یاد دوستان باشیملبخندکه اینجا محمد حسین محو فواره حوض حیاط شده بود و تو چهل تا عکسی که ازش گرفتیم با همین ژست بدون پلک زدنه



50-1

در پناه خودش شاد و سلامت باشید

پ. ن :یه وبلاگ به اسم شکلکستان در حال ساخت دارم که تا حدودی پیش رفته که هچنان در حال جمع آوری انواع و اقسام شکلک ها هستم که آدرسشو در لینک ها اوردم که از بس خودم دنبال شکلک برا متن هام بودم به جمع آوری این کلکسیون بودم که در صورت تمایل خوشحال میشم کمکی کرده باشم لبخند 


/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان پویان

پریال جان خسته نباشی مامان مهربون[قلب] خوشحالم که محمدحسین عزیز حالش بهتر شده امیدوارم که دیگه هیچوقت مریض نشه چون خیلی سخته! پویان هیچوقت راضی نمی شد قطره آهن بخوره و همون گاهی وقتایی که به زور توی دهنش می ریختم باعث شد دندوناش یه کم سیاه بشه[ناراحت] از طرف من روی ماه گل پسرتو ببوس[ماچ]

میترا مامان پارسا

خسته نباشی مامانی گله. اول اینکه ما این پسملمونو میخوایم بخوریم اجازه هم نمیگیریم[چشمک][قلب] دوم اینکه فداش بشم با این شیطنتاش که خیلی شیرینه. فقط مامانی جون خیلی مواظب باش چون دارن خطرناک میشن. سوم اینکه دندونای این پسمله جیگرم مبارک باشه امیدوارم که راحت دندون دربیاره این عسلم.[قلب] چهارم اینکه این پروژه جمع کردن شکلکها خیلی خیلی عالیه. زحمت میکشی عزیزدلم[لبخند]یه بوس از اون دستات که مدام روی کیبورده[ماچ] و آخر اینکه و مهمتر از همه ما خیلی دوستتون داریم و فدای محمد حسین عزیزم هم میشیم.[ماچ][قلب][قلب][گل]

الینا

سلام مامانی محمدحسین دار....حسابی خسته نباشی..انشالله گل پسرت همیشه سالم و سلامت باشه و تاج سرت باشه

آسمان

سلام به مامانی و محمد حسین عزیزم که حسابی دل مامانی و برده و یه دل نه صد دل عاشقشه الهی همیشه در کنار هم سلامت باشید و محمد حسین عزیز خستگی های این روزها رو از تنت به در کنه زیارت گل پسرمون هم قبول[ماچ][قلب][قلب][ماچ]

لیلا

وایی که چقدر فرق هست بین اون روزا که بچه نداشتیم و این روزا اما خداییش یه لحضه از لذت این روزا رو با هیچی عوض نمی کنیم. [قلب] پسری داره کم کم مرد می شه ها[ماچ]قربون اون مروارید های کوچکولوش برم من. عسلی این وب جدیدتم خیلی با حاله انشاالله استفاده می کنیم یا به تعبیری سو استفاده می کنیم[چشمک]

مامان یگانه

بچه داری شاید یک کم خسته کننده باشه ولی به نظر من یکی از شیرین ترین دوران زندگی قدر این روزا رو بدونید

زهرا

سلام پریال جون .مرسی از اینکه بهم سر میزنی . پسرت ماشالاه خیلی بزرگ وبا مزه شده [لبخند] از طرف من ببوسش[ماچ][ماچ] راستی اون پروژه آهن رو ما اختراع کرده بودیم[زبان][نیشخند] دقیقا درکت میکنم منم موقع برگشتن از سر کارآروم وقرار ندارم .......پله ها رو دو تا یکی میرم ووقتی میرسم نفس نفس زنان بنیامین هم میخواد به سرعت نور شیر بخوره....

مامان دانيال

سلام. قربون گزارش رفتاري گل پسر. واي چقدر نمك داره اون نگاه بدون پلكش. چقدر فيوريتات جالبن وروجك. [ماچ][ماچ][بغل]

مامان آرین

[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب]

عاطفه

سلام مرسی که به یادم بودی وای الایی قربون خودشو غذاهاش بشم انشالا سال دیگه منم میام توی دستورات اشپزی برای یک عدد نی نی دعا یادتون نره شدیدا منتظرتونم