مرور خاطرات1

محمد حسین جان ما!ماچ

سلام عزیز دلم

امروز که بابا طبق معمول همیشه جمعه رو هم کار میکنن و البته با یه تفاوت از قبل که یه جمعه در میون پیش ما هستن که اونهم باز در تلاشن که جمعه هاشونو خالی کنن که امروز صبح خیلی زود رفتن و من و عزیزکم هم رفتیم خونه مامان (جا داره همینجا از بابا جون تشکر کنیم که بخودشون سختی میدن و بدون ماشین میرن و ماشین رو برای من و محمد حسین میذارن ، بابا مرسی و دوستت داریم)  البته با مامان رفتیم یه مقدار وسایل کمک غذایی محمد حسین جانم رو خرید کردیم و البته امروز به یه چیزی پی بردم که جدیداً از وقتی که یه بار بابایی تو رو گذاشته پشت رل که فرمان رو میگرفتی و خودم هم یکی دوبار موقع گریه کردن بلندت کردم و تو بغلم بودی ، فکر میکنم که دلیل گریه کردنای جدیدت تو ماشین اینه که میخواهی موقع رانندگی تو بغل و پشت فرمون باشی که اونو امروز از ساکت شدنت موقعی که دستت به فرمون ماشین خورد فهمیدم و البته مامان هم اینو تائید کرده که حالا ایشاله درست میشی و باید ترک عادت بشی قهر،عصر خونه خودمون اومدیم که امروز بابا جون زود اومدن که بعد یه مقدار بازی با بابا جون از ساعت 8 همراه بابایی خوابت برده و همچنان هم خوابی و منم فرصت رو غنیمت شمردم و از این تنهایی شب استفاده کردم و یه مقدار کارای شخصی و کارای خودمو جلو انداختم که هر از چند گاهی یه سر بت میزنم و یه بوست میکنم که اینقده خوشمل خوابیدی

البته یه سر اومدم و داشتم عکسا و فیلماتو میدم ومرور خاطرات رو میکردم که این شش ماه تغییر و تحولاتت چطوری بوده و گفتم بیام یه مطلب برات آپ کنم و ذهنیاتم و تو دایره وبلاگ بریزم

این عکس سه روزگی عزیزم تو بغل باباییه

35-1

 

عکس اولین حمام محمد حسین

35-2

 

اینجام عکس 10 روزگی محمد حسین بعد از برگشتن از مطب خانم دکتر صفارزاده

البته این عکس رو من و بابایی خیلی دوست داریم

35-3

 

و بعدشم هم خواب

35-4

 

اینم تو یه ماهگی بود که موهات شروع کردن به بور شدن

البته اون نگاهای هوشمندانه اتو قربون برم اول

35-5

 

اینم یک ماهگی

35-6

 

تبریک محمد حسین در روز پدر

15 تیر ماه

35-7
35-8

محبتهای پدرانه

35-9

محمد حسین در اولین سفر کاشان در حال ناخن گیری توسط عمو محمدرضا

35-10

اینم محبتهای عمو جون محمدرضایی

35-11

35-12

35-13

آخرشم این

35-14

اینم اولین باری که خودم حمامت کردم

35-15

روز دوماهگی و بعد از واکسن دوماهگی و اولین واکسن که خودم بردمت

35-16

محمد حسین دوماهه من

35-17

چقده که عاشق این عکستم خوشمزه من

35-18

محمد حسین 2و 2 روزه من با لباسایی که دایی جون مرتضی فرستاده بودن

35-19

این عکس هم خودت به همین حالت خوابت برده بود

35-20

اینم عزیز سه ماهه من

35-21

روز سه ماهگی خونه مامان جون پروین

35-22

محبتهای پدرانه

35-23

تنبیه بابایی بخاطر اینکه محمد حسین دستشو تو دهنش نکنه و لوندی های محمد حسین

35-24

قربونت برم من

35-25

ادامه دارد....

/ 20 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افشین

[گل] ** پيش اي مادينه شير -------------------------------- ** خانه از دشمن بگير [گل] [گل] شير زنان ايران , در شرايطي که کشور عزيزمان در ظلم , فساد و خرافات آخونديسم گرفتار آمده دوش به دوش مردان دلاور و از جان گذشته براي نجات ميهن در تلاشند - با درودي گرم به همه مبارزين راه آزادي از سوي دانشجويان و خانواده شهداي راه آزادي , دانشجويان زنداني و زندانيان سياسي از همگان براي راه پيمايي آرام , شانزدهم آذر ماه دعوت ميکنيم باشد که با شرکت در آن با دانشجويان زنداني - زندانيان سياسي و روزنامه نگاران در بند و ... هم صدا شده و ميهن در بند مان را آزاد سازيم . وعده ما 16 آذر پر جوش تر ، پر خروش تر ، گسترده تر خداوند نگهدار ایران باد .... منتظر ت هستم [گل][بدرود]

افشین

[ماچ] [ماچ] [ماچ] [ماچ] [ماچ] [دلقک][دلقک][دلقک][دلقک][دلقک] [خرخون][خرخون][خرخون][خرخون][زبان][نیشخند] [بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][ماچ][ماچ]

مامان سهند

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] خیلی عکسهاش بامزه بودن

لیلا مامان پویان

عزیزم عکسها همه خیلی قشنگ بودن راستی خیلی خطتتون خوبه پریال جان[قلب]

عباس

سلام هفت ماهگی محمد حسین را تبریک عرض می کنیم

مامان یگانه

بابا ول کنید لپ بچه رو ............ عکسات خیلی خوشگل بود یه حال اساسی کردیممخصوصا این عکس اخری خیلی با مزه شده یگانه من هم درست مثل شما همینقدر مو داشت بووووووووووس

آسمان

سلام به عزيز خاله محمد حسين جونم هزار تا بوس از طرف من و ضحا جون عزيز دلم اين دفعه عكساي خوشگلتو ديدم

بابای ارسام

این پست بابایی رو من تازه دیدم. ببخشین اما دایی اینجا چی کاره بیده؟[متفکر] این جمله ی آخری خیلی طلب نوشابه می کنه واسه باباها.[قهقهه]یعنی ما این وسط میایم و ما هم می دونیم و اون و با شما می شیم سه تایی و دست آخر بچه رو فقط از دور نگاه کن آقاجان[منتظر][نیشخند]

بابای ارسام

ببخشین اما بحث مردونه بود [نیشخند] لطفن در گوشم بگین بابایی[چشمک]