ده ماهگیت مبارک

01ماهگیت مبارک

http://i28.tinypic.com/301im1x.gifhttp://i28.tinypic.com/301im1x.gif

 

سلام سلام بر دوستای مهربون و کوچولوهای دوست داشتنی شون

امیدوارم که تعطیلات خوش گذشته باشه و باقی سال هم بخوبی و خوشی و شادکامی و سلامتی سپری بشه

ما هم امروز از مسافرت کاشان برگشتیم و از اونجا که نه دسترسی به نت داشتیم و نه وقت پا نت نشستن رو با یه روز تاخیر ماهگرد تولد محمد حسین رو آپ کردیم

ده ماهگیت مبارک عزیزکم

ما هم روز دوشنبه کاشان بودیم و مشغول دیدو  بازدید و عید دیدنی که هوا یه مقدار این اواخر سرد شده بود و تا امروز و دیروز که حسابی شکر خدا بارندگی داشتیم و امیدوارم که مشکل بی آبی امسال نداشته باشیم

از محمد حسین بگم که از اونجا که ما هیچ چیز رو از جلوی دست محمد حسین برنداشتیم تا الان و با احتیاط مراقب تست کردنش بودیم ..خونه اقوام و فامیل با خیال راحت میشستیم و محمد حسین هم بدون دست زدن به وسیله ای یا اگر دست میزد یا اجیل چند تا دونه میریخت یادش داده بودیم که جمع کنه و سر جاش بریزه ..همین کار و میکرد و به چیزی دست نمیزد و فقط طرف ظرف میوه برای برداشتن میوه مورد علاقه اش که خیار هم به اون اضافه شده میرفت و پرتقال یا خیار برمیداشت و یا با انگشت اشاره میگفت که چی میخواد و دستش میدادیم و مشغول خرد کردن با دندونای جلوش میشد و بیشتر جای دندونای کناری میمالید که اذیتش میکردن..

فقط شب اول مشغول میوه پوست کندن با یه کارد میوه خوری تیز که حواسم پرت شد و محمد حسین نوک کارد رو گرفت و اشتباهی که کردم از دستش کشیدم یه آن که نگیره که انگشت بچه ام بریده شد و چسب روش انداختیم که از اون به بعد دیگه از چاقو میترسید و طرفش نمی اومد...

روز های بعدی هم به خوبی و خوشی که البته جای دوستان خیلی خالی بود گذشت و بیرون رفتیم و بازی کردیم و باقی زمانها هم مهمونی ...

فقط علاقه محمد حسین که اینبار به وسیله ای به اسم موتور قوی تر شده بود و هر جا موتور میدید که رد میشد تا جایی که در تیررس بود دنبال میکرد و اگه موتور خاموش میدید با انگشت اشاره میکرد و بازهم با نگاه دنبالش میکرد تا از کنارش رد بشه و یک بار هم همراه با پدرگرام سوار بر موتور شدن و  دیگه فکر کنم بیشترعید محمد حسین به موتور دیدن گذشت و دیشب هم فکر کنم سرما خورده بود چون تب داشت و بابا از داروخانه براش دارو گرفت که تبش پایین اومده شکر خدا و الان هم خوابه که چون کم حال بود بیشتر بازیاشو با ناله و خوابیده انجام میدادنگران

اینجا مدل نشستن و انتظار محمد حسین برای پوست گرفته شدن پرتقال هست که اگه یذره دیر انجام بشه با یه اوووووووم متذکر میشن که یه مقدارسریعتراسترسنیشخند

63-1
63-2

اینجام خیار خوردن که بیشتر چون خنک بود و جای دندونای کناریش میمالید خوشش میومد  و تو دومی هم خیار تعارف کردن به اطرافبغل

63-3

اینجام که خونه عمه و  بدون شرح..

63-4
/ 22 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین مامان دانیال

سلام عزیزم . سال نو مبارک [ماچ] محمد حسین عزیزم چه ناز و دوست داشتنی شده . خانمی میدونی هر روز میومدم بهت سر می زدم می دیدم آپ نکردی نگران می شدم و می گفتم چرا ازتون خبری نیست از هشت ماهگی به این ور و نخونده بودم یعنی هر وقت وبلاگتون و باز می کردم رو گذر از ایام مادری بود امروز یه دفعه فهرست مطالبتو خوندم دیدم چقدر عقب موندم ازت . حالا بر می گردم پستهای قبلیتو بخونم [ماچ][گل]

آسمان

سلام عزیزک خاله که اینقدر آقایی پریال جون خیلی برام جالبه که آجیل و میدیده و دست نمی زده در عوض اون ضحا جان من هر جا اجیل دید ترتیب ریختنشو داد البته کمی اغراق کردم فقط خونه ی خودمون و دو جای دیگه [نیشخند] مرد کوچولوی ما حسابی عاشق پرتقاله[بغل]

مامان مهدیس

سلام. سال نو مبارک و خدا رو شکر که تهران و کاشان خوش گذشته تو اولین عید به این آقا پسر گل با ادب. خیار خوردن و تعارف کردنش هم خیلی جالبه.

مامان تاتمه

سلام مامانی خوشحالم از آشنائیتون[بغل] عکسای این پست گل پسرت رو که سعادت نداشتم ببینم ولی عکسای قبلیش رو دیدم[مغرور]خیلییییییییییییییی خوردنیه خدا کنه پسر منم اینقده آروم و حرف گوش کن بشه[رویا] نی نیه من خیلی هنوز کوچولوئه من تو هفته ی 25 ام[زبان]

مامان فاطی

سلام ممنون كه به ما سر زدين سال نوي شما هم مبارك[ماچ] وااااااااااي چه خوردنيه گل پسرتون[خوشمزه] اجازه ما هم دست شماست خوشحال ميشم همديگه رو لينك كنيم[قلب]

اعظم

سلام پریال جون سال نو مبارک [ماچ][قلب] ، ببخش عزیزم مسافرت بودم نشد به محمد حسن گلم سر بزنم [نگران] ماشا ا... واسه خودش مردی شده ، کم کم خودش موتور سوار میشه تک چرخ میزنه[چشمک] [نیشخند] محمد حسین عزیزم ده ماهگیت مبارک [ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب]

اعظم

پریال جونم اشتباه لپی بود بجای محمد حسین نوشتم محمد حسن [من نبودم]

نسترن

سلام دوست عزیزم . سال نوی شما مبارک . پسر کوچولوی نازی دارین واقعا خوردنیه مخصوصا توی اون عکسی که منتظر پوست گرفتن پرتغاله [پلک] حسابی دل ما رو برد. [ماچ]ممنون که به وبلاگم سر زدید . من لینکتون رو اضافه کردم.[گل]

میترا مامان پارسا

[قلب][ماچ]سلام بر مامانی جون و عزیز دلم محمد حسین جون. سال نو رو تبریک و شاد باش میگم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید. خوشحالم که بهتون خوش گذشته. خدا رو شکر. پسملمون هم که آقاست دیگه هزار ماشاا... میوه هم میخوره قربونش برم این نانازی رو با عکسای قشنگش. مامانی جون مواظب باش دیگه دست پسملمون اوف نشه هاااااااااااااااااا میبوسم اون انگشت کوچولوشو. عزیرم مرسی که تو این مدت به ما سر زدی فداتون بشم. میبوسمتون منم بالاخره بعد ازمدتها آپ کردم.